بزرگان جهان آریائی در باره سیاوش اوستا نوشته
اند از دکتر کوروش آریامنش تا مسعود سپند و دکتر شاهرخ میرشاهی
و دکتر احکامی و علیرضا میبدی تا امان منطقی و پروفسور نبوی و
دکتر روشنگر و دکتر ناصر انقطاع و دیگر مهربان یاران چون داود
رمزی و دکتر عزت الله همایون فر
آنچه
بزرگان جهان آریائی در باره سیاوش اوستا نوشته اند از
دکتر کوروش آریامنش تا مسعود سپند و دکتر شاهرخ میرشاهی و
دکتر احکامی و علیرضا میبدی تا امان منطقی و پروفسور نبوی
و دکتر روشنگر و دکتر ناصر انقطاع و دیگر مهربان یاران
چون داود رمزی و دکتر عزت الله همایون فر
پيش درآمدها بر کتاب آئین اوستا
شادباش به سياوش اوستا
دكتر كورش آريامنش
راديو آواي ايران به سرپرستي آقاي حسن
عباس «سياوش اوستا» در فرانسه، گام به هشتمين سال خود گذاشت.
كساني كه دستاندر كار رسانههاي گروهي
ميباشند، به خوبي ميدانند كه گرداندن يك راديو با چه
دشواريهاي توانفرسائي همراه است. از اين رو كسيكه سالها
بتواند در برون از كشور و با اين همه بيانگاري هم ميهنان،
راديوئي سرپرستي نمايد، كارش ستايش انگيز است.
ما سالگرد پايهگذاري اين راديو را
به دوست گرانمايه مان آقاي حسن عباسي «سياوش اوستا» و همه
ياران پشتكار دار و پرتكاپويش شادباش ميگوئيم و اميدواريم
روزي برسد كه اين راديو را در ايران سرپرستي نمايد.
به پاداش مهرش به تاريخ 7000 ساله
نوشتار زير براي درج در تاريخ پيشكش ميشود.
خودمان ، نياكانمان و ايرانمان را بشناسيم
تا از بردگي و خواري و سرسپردگي به بيگانگان
دست بكشيم و بر سر وروي و والايي خويش برگرديم
هيچ دردي بدتر و رنج آورتر
از اين نيست كه كسي همه چيز داشته باشد، با اين رو نداند و
با خواري وپستي: گدايي كند:
پناه ميبرم از جهل عالمي به خداي
كه عالمست و به مقدار خويشتن جاهل
امروز اگر بند بردگي تازيان برگردن
بسياري از هم ميهنان ماست، براي آن است كه پيوند ما را با
گذشتهمان بريده و ما را بي منش و بي تاريخ كردهاند. از
اين روست كه تاريخ را هم، گريز يك تازي از شهري به شهري ديگر
برگزيدهاند و ايرانيان هم بيآنكه بدانند چرا بايد چنين
تاريخي را به كار گيرند، همه جا در نامههايشان به كار
ميبرند و در گفتارشان ميآورند. گويي ايراني ننگ دارد كه
از گذشته تابناكش سخن بگويد و از نياكان نيرومند و دانايش
يادي به ميان آورد؟ چنين است كه بسياري از هم ميهنان ،
سرگردان و درمانده و بي خويشتن، پي در پي سربرآستان اين
بيگانه يا آن بيگانه ميسايند وبا بيآبرويي، بند بردگي
آنان را بر گردن ميآويزند و بر پايشان ميافتند و ستايششان
ميكنند.
هنر ايراني در هشتهزار سال پيش در موزه
لوور پاريس،
نشانههاي «ميترا و درفش كاويان» در ته
بيشتر كاسهها نمايانند
پير آميه Pierre
Amiet،
دبير يكم (دبيركل)
نمايشگاههاي باستاني پاريس (موزهها) در پيشگفتار نسكي
(كتابي) كه موزه لوور زير نام «شوش، ششهزار سال تاريخ پيش
از مسيح» با فرتورهاي رنگين بسيار دلنشين و شورانگيز به
چاپ رسانده است، مينويسد:
«ما بي اندازه سرفرازيم كه ميتوانيم
در موزه بزرگ خود، انديشه مردمي جهانگير كشوري را نشان
دهيم كه همه ريشههاي شهريگري و فرهنگ ما از آنجا سرچشمه
گرفتهاند.»
در رويه بيست وهشتم همين نسك، آمده
است كه ماندمانهاي هنري كه از اين شهر به دست آمدهاند،
دست كم تاريخ بيش از ششهزار سال پيش از زادروز مسيح را
نشان ميدهند.
اديت پورادا Edith
PORADA ،
استاد دانشگاه كلمبيا در پيشگفتار نسك خود زير نام «ايران
باستان» كه پر از فرتورهاي زيباست مينويسد كه ايرانيان، با
هنرهاي خود شاهكارهايي آفريدهاند كه كمتر در نزد ديگران
ديده ميشوند.
دكتر پا سبك فرانسوي در نوشته خود
زير نام «بهترين خوراكيها» يادآوري ميكند كه ايرانيان
ششهزار سال پيش، گندم كاري را به جهانيان آموختند و شيوه
كشاورزي را ياد دادند. از اين رو جهان امروز بايد ستايشگر
مردمي باشد كه بهترين پيشكش را به مردم جهان ارزاني داشتند.
ايرانيان آفريننده چاپ سنگياند
كه اين دستگاه در موزه لوور پاريس است
آندره مالرو، نويسنده سرشناس و بلند
آوازه فرانسه كه وزير فرهنگ و هنر ژنرال دوگل بود در گفتگوي
خود با شادروان محمدرضا شاه چنين ميگويد:
«در موزه لوور پاريس كي دستگاه چاپ
سنگي يافت ميشود كه از دوره هخامنشيان ميباشد.»
آندره مالرو به دنباله نوشته خود
چنين مينويسد:
پادشاه چنان به شور آمد كه ذوق و
هيجان از همه رگههاي رخسارهاش به چشم ميخوردند. از اين
رو با شگفتي و شادي پرسيد»
- به
راستي يك دستگاه چاپ در موزه لوور از ما؟
آندره مالرو ميافزايد كه پاسخ دادم:
- آري
، اين دستگاه چاپ، استوانهاي سنگي است كه بر يك رويه
هموار (صفحه صاف) ميلغزد و بر اين استوانه واتهايي (حرفهايي)
كنده شدهاند كه چون ميان استوانه با رويهاي كه تكان
نميخورد، كاغذي گذاشته شود و استوانه به دوده (مركب) آغشته
را بر آن بلغزاند ، يك برگ چاپ شده به دبيره ميخي به دست
شما ميدهد.
آري شاهنشاها، اين دستگاه چاپ هخامنشي ،
نياي چاپ دستگاه گوتمبرگ بوده است كه ما آنرا در موزه لوور
پاريس نگهداري ميكينم.»
آندره مالرو به دنباله اين سخنان
ميافزايد:
- پادشاه
ايران كه سر از پا نميشناخت، با شور و شادماني باور نكردني،
پي در پي از من سپاسگزاري ميكرد وسپس گفت:
- از
استاد سپاسهاي بسيار دارم كه از اين دستگاه مرا آگاه كردند.
زيرا مرا بيش از پيش درباره تاريخ هنر و فرهنگ و شهريگري
(تمدن) ايران به انديشه واداشتهايد.»
آندره مالرو در گفتگويي با گزارشگران رسانههاي
گروهي درباره هنر پيكرتراشي ايرانيان گفته است:
- ايرانيان
، نخستين پيكرتراشان و چهرهنگاران برجسته جهانند.»
ژنرال دوگل: پايتخت فرانسه سرفراز است
كه نمايشگاه بزرگ هنر ايران را برپا ميكند
ژنرال دوگل در سوم اكتبر 1961 در پيشگفتار
نسك (كتاب) «هفتهزار سال هنر و فرهنگ ايران: مينويسد:
- به
سرفرازي ديداري كه شاهنشاه ايران از فرانسه كردهاند،
پاريس پايتخت فرانسه سربلند است كه نمايشگاه هنر و فرهنگ
ايران را بازگشائي نمايد.»
او به دنباله اين نوشته خود چنين ميگويد:
- «ايران،
چهار راه جهان است، از اين رو در درازاي سدهها، هم هميشه
در زير تازش بيگانگان بوده و هم بر روي همه كشورها
نشانههايي بسيارژرف به جاي گذاشته است. ولي هميشه خرد
سرشار ايراني بخشندگي داشته است. زيرا بيش از آنچه كه
دريافت كرده، بخشيده است. نمونههاي روشن آن كورش بزرگ،
داريوش بزرگ و خشايارشا و ديگرانند. همين بخشندگي و
والايي، مايه و پايه بزرگي و شكوه اين كشور شده است.
اين نمايشگاه براي نشان دادن و آشكار كردن
همين بزرگي است. همه كشورهاي جهان ، به ويژه سرزمينهاي
خاوري، از شهريگري و فرهنگ ايران به ويژه در دوره
هخامنشيان و داريوش بزرگ شدهاند. در زمان ساسانيان ايران
پل بزرگ پيوند ميان رم با آسيا و هند و چين شد.
ايران در زمان چيرگي اسلام، نيز از پاي
درنيامد و چهره درخشان ادب و فرهنگ پرتوان خويش را نشان
داد و هنري را آشكار
كرد كه روانها را شور و شادي ميبخشد و بر سراسر جهان به
ويژه خاورزمين، سايه شكوه ميافكند. امروز، كشور ايران
همچون گذشته، ارزشهاي بيهمتاي
خود را نشان ميدهد. فرانسه به خود ميبالد كه ايران كه
اكنون بزرگداشت 2500 سالگي شاهنشاهي ايران را برگزار
ميكند، گواه مردمي بودن و رادمردي مردمي آزاده است كه در
جهان بيهمتا
ميباشند.»
آندره مالرو در پيشگفتار همين نسك
مينويسد كه هرگاه نام ايران و ايراني برده شود، نخستين
واژهاي كه در انديشه راه مييابد، شهريگري (تمدن ) است.
او ميافزايد:
- هنر
و فرهنگ و شهريگري ايران، پديدههاي شكست ناپذير اين
كشورند كه از آسياي ميانه تا ژرفناي آفريقا و از هند تا
همه اروپا را در بر گرفتهاند.
گيرشمن، باستان شناس بلند آوازه و دانشمند
سرشناس فرانسوي كه در شوش از ديرزمان دست به كندوكاو زده
بود، با يافتن يك استوارنامه ( سند) در اين شهر، مينويسد
كه ايرانيان نخستين مردم جهانند كه شمار زني (جدول ضرب) را
پيش از آنكه فيثاغورس به آن دست بيابد،آفريدند،
زيرا در روي يك تخته سنگ ديده بود كه نوشته بودند :
153/1=45/3.
اينها چكيده سخنان بزرگان و دانشمندان
و كشورمداران نيرومند سرزمينهاي بودند كه با خواندن آنها،
خون در رگ و ريشه هر ايران پرستي به جوش ميآيد و در او
گران منشي وباليدني ژرف و گسترده آفريده ميشوند.
هنگامي كه ما از بزرگي و والايي خود
سخن ميگوييم، برخي از خودباختگان و پذيرفتگان خواري و پستي
كه نام خود را ايراني نهادهاند وسر بر آستان بيگانگان
ميسايند، اينها را به ريشخند ميگيرند. ولي اين با ايران
پرستان است كه بر دهانشان بكوبند و اين انيرانها را از خو
برانند كه پيش از آنكه بيگانگان براي ايران و ايراني
هراسناك باشند، اين بيخردان، ترسآور و دلهرهآور و
نابكارند.
اوستا و شاعران!
دكتر خوشنام آوازه
«آيين اوستا – ايران (با) هفت هزار
ساله پيشينه تمدن»، نوشته «حسن عباسي» پيش
از هرچيز معرف عشق و ارادت توفنده نويسنده به زرتشت و
ميترا و به طور كلي ايران باستان – و حتي ايران پيش از
تاريخ – است. «حسن عباسي» در اين عشق آنچنان سرو جان باخته
است كه نام خود را به «سياوش اوستا» برگردانده و از آن
گذشته با حساب و كتابهاي ويژة تاريخي، «تقويم» تازهاي
وضع كرده كه بسيار فراتر از «تاريخ شاهنشاهي» مي رود.
براساس اين تقويم كه«آريائي
– ميترايي» نام گرفته، ما اينكه در سال 7026 به سر
ميبريم!
- «اوستا»
آئين زرتشت را «مذهب واقعگرائي و خردگرائي» ميداند و
ميگويد (شايد بر اساس همان خردگرائي) هجوم و حمله اساسي
زرتشت متوجه روحانيان است كه از آنها به عنوان «ديو» ياد
ميكند.»
از جمله درجائي به ديوان – كه گويا همان
روحانيون باشند – خطاب ميكند كه: «شما با انديشه و گفتار
و كردار زشت و تباه كنندهاي كه اهريمن به شما آموخت، مردم
را از زندگي خوب و جاوداني گمراه ميكنيد و فريب ميدهيد.»
اوستا، اينها را ميگويد ولي در مقالات ديگري كه در مجموعه
آمده، ريشه همه آنچه را كه همان «ديوان» يا به قول او
«روحانيان» ، دستاويز نيرنگ و فريب خود قرار ميدهند و در
دينهاي ديگر از جمله اسلام نيز آمده، در آئين زرتشت هم
پيدا ميكند مثل «مهدويت، پل صراط، جبرائيل و ...»، كتاب
«آئين اوستا» اگرچه نشان دهنده كوشش در جستجوي نكتههاي
تازه در ارتباط با كيشهاي باستاني ايرانيان است، ولي
اينجا و آنجا تناقضهاي فاحشي را پديد ميآورد كه تنها
شايد خود سياوش اوستا بتواند آنها را از ميان ببرد!
- اما
در يكي از مقالات مجموعه، نويسنده دقتي به كار زده است در
نگاه به شعر برخي از شاعران معروف پس از اسلام كه به گفته
او «با حفظ شعائر اسلامي، در درون (و حتي گاه) در سخن و
كلام و چكامه سرائي پيرو اوستا بودند و بسياري از اين
«مهربان ياران» جان را در راه انديشه خود نهادند...» يكي
از شاعران كه به گفته نويسنده «جان در راه انديشه اوستا»
داده، «دقيقي» است. او «به محض آن كه شروع به سرودن
شاهنامه ميكند» به فتواي فقها در جواني كشته ميشود.
دقيقي، زرتشت را چنين ستوده است:
- «خجسته
پي و نام او زردشت / كه اهريمن بد كنش را بكشت»
- «فردوسي»
با دسترس داشتن به بخشي از اوستا كه افسانههاي كهن آريائي
بود» شاهنامه را پديد آورد: او نيز به «اوستا باور داشت و
اسلام دين ظاهري او بود».
- نويسنده
«ناصرخسرو قبادياني» را نيز «مُبلغ انديشههاي اوستائي
ميداند او فقيهان اسلامي را «اژدها» ناميده است:
- «از
شاه زي فقيه چنان بود رفتنم / كز بيم مور در دهن اژدها
شدم!»
- اوستا،
بسياري از شاعران ديگر را نيز جانبدار «كيش مهر» ميداند.
از جمله «اوحدي مراغهاي» را به اين دليل كه سروده است:
«كافر از بهر چنين بت كه توئي نيست عجب / كز پرستيدن
خورشيد و قمر بازآيد». «خاقاني شرواني» را چون گفته است:
«خورشيد پرست بودم اول / اكنون همه ميل من به جوزاست» !
خواجوي كرماني را نيز به اين دليل كه سروده است:
«دلم از زلف كرت جان نبرد، زانكه در او –
هنداونند همه، كافر خورشيد پرست»
«صائب تبريزي» ، «مولوي»، فخرالدين عراقي،
سلماس ساوجي، نظامي گنجوي، ابوسعيدابوالخير، امير معزي و
حتي عبيدزاكاني و شاه نعمت الله ولي و عارف قزويني هم هر
يك به شكلي پيوستگي خود را به آئين اوستا (و كيش مهر –
خورشيدپرستي) اعلام كردهآند!
عارف ، اوستا را «بهين دستور دربار خدائي»
ناميده و از جمله سروده است: «به خون دل زيم، زين زيست
شادم / كه زرتشتي بود خون وتبارم»!
جستجوي «اوستا» به زمان ما نيز تعميم پيدا
كرده و در شعرهاي مهدي اخوان ثالث و فريدون مشيري نيز عشق
به زرتشت را پيدا كرده است: «گرانمايه زرتشت را من فزونتر
/ هر پيرو پيغام بر دوست دارم» (اخوان)
از كشفيات جالب نويسنده يكي هم اين است كه
«آيت الله علامه طباطبائي» نيز در پايان عمر متوجه آئين
مهر و اوستا شده و شعر «كيش مهر» را به «جهان آريائي»
ارمغان كرده است!
ممكن است بپرسيد كه سياوش اوستا، چرا از
«حافظ بزرگ» يادي نكرده است! چرا!! چنين كرده ولي آن را به
دليل اهميت و گستردگي مطلب در مقالهاي ديگر آورده است كه
ما نيز بايد وارسي آن را بگذاريم براي فرصتي ديگر. فعلا
اين را از پايانه مقاله حافظ داشته باشيد كه او نيز چون
شهيدان و فرهيختگان بسيار ديگر مانند عين القضات، سهروردي،
ابن مقفع و ... در پي حكم قوه قضائيه به رهبري روحانيون
اسلامي به قتل رسيده است!
آئين اوستا دائرهالمعارف
امان منطقي
(نويسنده:
شاعر و كارگردان سينما)
آقاي حسن عباسي (سياوش اوستاي) كنوني،
از من خواستهاند مقدمهاي همراه اظهارنظر خود بر كتاب (
آئين اوستا) بنويسم. با اينكه به هيچ وجه خود را نسبت به
اظهار نظر بر آثار ديگران ذيصلاح نميدانم. چه ميتوانم، كرد
كه سخت گوشي ايشان سرانجام مرا وادار بكاري كرد، كه همواره
از آن گريزان بودهام.
كتاب آيين اوستاي آقاي «اوستا» «در حقيقت
يك جزوه بود كه سالها پيش منتشر شده، و در همان زمان
بوسيلهي ايشان به من اهداء شد. آنچه به ياد دارم اين است
كه، مطالب آن جزوه بسيار فشرده و متراكم بود و زمينههاي
وسيعي را در بر ميگرفت. علاوه بر آن نويسنده از متن موضوع
عنوان جزوه «آئين اوستا» خارج شده و بسياري موارد تاريخي
ديگر را پيش كشيده بودند. آنهم موضوعاتي بسيار مهم.
اين جزوه شباهت به دايره المعارفي داشت، كه
در آن بطور اختصار بر مفاد تاريخهاي متداول نوشته شده بود
از آنجا كه آن جزوه گنجايش ارائهي اسناد و مدارك لازم را
نداشت، اينطور به نظر
ميرسيد كه مقداري از مطالب مندرجه، از كشفيات شخصي آقاي (سياوشاوستا) ميباشد.
فرصت «فرس ماژري چهل و هشت ساعته» كه جهت
اظهار نظر برايم تعيين كرده بودند، كار را دشوار تر
ميساخت . نگارنده هرچه در ميان كتابها جستجو كردم جزوهي
«آئين اوستاي اهدائي» را براي بازخواني نيافتم، و چون آقاي
اوستا گفته بودند، چاپ سوم كتاب مزبور تمام شده و فقط
مقدمهاي آن باقي مانده است، ناچار در ساعت مقرر «آخر شب
يكشنبه نهم ماه فوريه سال 2004» مطلب زير را با توجه به
آنچه كه از متن جزوه به ياد داشتم در مهلت مقرر تهيه
نمودم.
در جواب تلفن شبانهي آقاي اوستا كه
درخواست ارسال مقدمه
را نمودند اظهار داشتم.
- متاسفانه
مقدمه، نسبت به تعداد صفحات جزوه طولاني شده و ديگر فرصت
تعويض و تلخيص آنرا ندارم.
ايشان با خوشحالي گفتند:
- خيلي
هم بهتر شد، زيرا چاپ سوم تاريخ اوستا به سيصد صفحه رسيده
است!!
بنا بر اين اظهار نظر مخلص بشرح زير، مربوط
به همان جزوهي قبلي است و محفوظات چندسال قبل يعني
از همان مطالعهي چاپ اول است!! و من هنوز چاپ سوم سيصد
صفحه اي را، حتي رويت نكردهام. چنانچه خوانندگان عزيز
چاپ اول آنرا در اختيار دارند بهتر است مطالب زير را به آن
الصاق فرمايند.
***
در سالهاي اخير جنبشي
شايستهي ستايش،
در ميان دانشمندان جوان ايراني خصوصا در داخل كشور، بوجود
آمده است. هدف از اين رستاخيز ملي، مبارزه با تحريفات
فرهنگي و تاريخي ايران كهن است كه بوسيلهي مورخين غربي در
تواريخ گذشته، اعمال شده است. اين دانشمندان آثار ارزشمندي
را براي آگاهي هموطنان به رشتهي تحرير در آوردهاند.
مهمترين نكتهاي كه در اين نشريات جلب نظر
ميكند، احساسات ميهن دوستي و عشق به ايران است كه در
لابلاي جملات نوشته شده در كتابها به چشم ميخورد.
آقاي «سياوش اوستا» هم همين راه را
پيموده و ميپيمايند، توفيق ايشان را آرزو ميكنم. البته
بعضي از گرايشهاي مكتبي و سياسي كه مورد طرح قرار گرفته
ميتواند بعنوان عقايد شخصي ايشان محسوب گردد.
به گواهي تاريخ، «ايرانيان»، هرگاه در
شرايطي قرار گرفتهاند، كه روند فرهنگي و سياسي در كشورشان
دچار تحويلي ناخواسته شده و امكان مبارزه مستقيم با فرهنگ
تحميلي را نداشتهاند با يك پرش بلند به تاريخ كهن خود
ميپيوندند. دوباره نام زرتشت و كوروش و داريوش بر زبانها
جاري ميگردد، شكل قره و هره و نقشهي ايران زينت لباسها
ميشود، افتخارات دوران گذشته پيش كشيده شده، اشعار
شاهنامهي فردوسي زمزمه ميشود و سخن از «خرد» و خردگرائي
به ميان ميآيد. نامهاي كودكان با استفاده از شخصيتهاي
اساطيري انتخاب ميگردد و حتي نام شركتها و موسسات تجاري و
شخصي رنگ ملي ميگيرد.
به گواهي تاريخ ايرانيان در مقابل هر نوع
شكست نظامي و تهاجمي فرهنگي، با شهامت وپافشاري به مقابله
برخاسته و زندگي تازهاي را با شكوفائي و درخشندگي بيشتري
آغاز نمودهاند. معني اين خيزش فرهنگي و ميهني، مقاومت در
برابر خطري است كه مليت ايراني را تهديد ميكند.
با تجربه تحليل تاريخ (ده هزار سالهي)
كشورمان به نكاتي جالب برخورد ميكنيم كه راز ديرپائي و
جاودانگي ايران را روشن ميسازد. اكنون با يك بررسي كوتاه و
متناسب با ظرفيت اين كتاب به شرح دلائل اين «پيوند
ايرانيان» با دوران كهن خود اشاراتي ميكنم.
كشور ما (ايران) با سابقهي فرهنگي بسيار
كهن، داراي چهار دورهي مشخص و جداگانهي تاريخي به شرح
زير است:
دوري اول تاريخ ايران از دوازده هزار، تا
هفتهزار
سال پيش
دورهي اول، كه در كتب باستاني ايران
مانند (اوستا – بن دَهش – گزيدههاي زاد اسپرم – مينوي خرد
و روايات پهلوي و ساير متون پهلوي)، آمده و خلقت جهان، در
دوازده هزار سال پيش، و نخستين آدم و شاه ايران «كيومرس»
متعلق به ده هزار سال قبل ذكر شده است و قديمي ترين
جغرافياي تاريخي و اساطيري جهان محسوب ميشود، كه تاكنون
كشف گرديده و به زبانهاي مختلف مورد ترجمه قرار گرفته است.
كتيبه ها و آثار كشف شده در دهههاي
اخير مويد مفاد اين آثار گرانبها ميباشد. در اين آثار،
جغرافيا و تاريخ جهان از آغاز خلقت عالم، بوسيلهي (اورمزد
– هرمز) شرح داده ميشود و مهم اينجاست كه در كليه كتب
مذهبي اديان بزرگ «اوستا – توراه – كتاب مقدس و بالاخره
قرآن) موارد تاريخ اساطيري اين آثار، با تفاوتي بسيار اندك
عينا نقل شده است.
ماجراي طوفان نوح – بهشت و دوزخ –
اسكندر ذوالقرنين
و عبور از ظلمات در جستجوي آب حيات و زندگي جاويدان عينا
در آثار كهن ايران ذكر شده و فقط نام قهرمانان اين حوادث
تغيير يافته.
در آن دوران بسيار دور، تاريخ
زمانهاي كهن را به (هزارهها) تقسيم كرده و هر هزاره را
سرآغاز يك تحول عظيم در سراسر عالم محسوب داشتهاند. در
ضمن هر هزاره را با نام مشخصي نام گذاري نمودهاند. در اين
تقسيم بندي اشاره ميشود كه:
- «...
در هزارهي هفتم اهريمن بر زمين تاخت و زمين به هفت پاره
بگسست و هرپاره را اقليمي خواندند كه در پهلوي «كشور»
خوانده ميشود، پارهاي كه به اندازهي همهي شش پارهي
ديگر بود در ميان، و شش پارهي ديگر در پيرامون آن قرار
گرفت................................ پارهي بزرگ ميانه
را (خونيرث)1 و
(ايرانشهر) نام نهادند...... از «مَشي» و «مَشيانه» نخستين
زن و مرد جهان و نژادهاي گوناگون و گونههاي مختلف آدمي
پديد آمد كه شش نژاد و گونه از آنها در «خوني رس –
ايرانشهر» ساكن شدند ....»
منظور از اين اشارهي تاريخي ذكر اين موضوع
بسيار مهم است كه نام «ايران» و «ايرانشهر» حداقل بيش از
ده هزار سال سابقهي تاريخي دارد. «اين نكته را همين جا
داشته باشيد تا درباره آن گفتگو شود»
بنا بر اين نخستين دورهي تاريخ ايران شامل
اين دوران يعني از هزارهي اول «دوازده هزار سال پيش تا
هفت هزار سال قبل ميلاد مهر يا ميترا» ميشود.
در اين دوران سراسر خاك اروپا هنوز در زير
تودههاي عظيمي از يخ مدفون بوده و نژادهاي آدمي فقط در
«خوني رس – ايرانشهر» زندگي ميكردهاند. نامهاي شش كشور
كه در پيرامون «ايرانشهر» قرار داشته به شرح زير ثبت شده،
و شاهان پيشدادي و كياني بر آن «هفت كشور» داوري
ميكردهاند. تاريخ به وجود آمدن اين كشورها در كتاب مجمل
التواريخ و القصص چنين آمده است:
«هفت كشور نهادهاند آباد عالم را، وزمين
ايران در ميان و ديگرها پيرامون آن پري سان.... نخستين
كشور هندوان است – دوم كشور تازيان است – سوم كشور بربريان
است – چهارم ايران شهر است – پنجم كشور روموسقلاب – ششم
كشور خزر و ترك و هفتم چين و تبت.
حد زمين ايران كه ميان جهان است از ميان
رود بلخ است، از كنار جيحون تا آذرآبادگان و ارمنيه تا به
قادسيه و فرات و بحريمن، و درياي پارس و مكران تا به كابل
و طخارستان و طبرستان و اين سرهي زمين ايت و گزيدهتر.
در اوستا نام اين هفت كشور بشرح زير آمده
است:
ارزهي Arzahi «در
آثار پهلوي بجاي ارزهي، ارزه نوشته شده و اين بخاطر لهجه
هنديان ميباشد كه در پايان اغلب واژهها پسوند «هي» را
اضافه ميكنند»
خونيرث «خوني رس» Khvanirath
سَوَهي Savahi «در
آثار پهلوي نوشته شده، اسوه»
فرد ذفشو Faradazafshu
ونيري ارشتي Veiryarshti
ويد ذفشو Vidazafshu
و نور و جرشتي Vourudjareshti
همچنين در فرگرد بيست و نهم «بن دهش» از
هفت كشور نام برده شده و اضافه گرديده كه در هر يك از يك
كشروها داراي يك «رَد»2 بودهاند
و اسامي اين ردان قيد گرديده . در اين اسناد تاكيد شده كه
«رد» كشور خوني رس، يا ايرانشهر «زرتشت» بوده است.
از آنجا كه اين مطالب كه در «بن دهش Bon
Daahesh»
آمده است و معني نام اين كتاب بسيار كهن «بنياد بخشش و
عطاي» اورمزد ميباشد و زمان اين رويدادها مربوط به آغاز
آفرينش عالم است، معلوم ميشود كه نام و آئين زرتشت
سابقهاي بسيار قديميتر از «شت اشو زرتشت» پيامبر بزرگ
ايران و «فرزند دغدو» دارد كه زرتشتيان عالم زاد روز آن
بزرگوار را «خرداد روز» فروردين ماه يزدگرد باستاني «نه
يزدگرد ساساني» اول هزارهي دهم و برابر با هزار و هفتصد
وشصت سال قبل از ميلاد حضرت عيسي ميدانند.3
دراين دوران اول، پيشداديان و كيانيان بر
«ايران زمين» و هفت كشور ، پادشاه بودهاند و كيومرس
نخستين پادشاه ميباشد.
در اوستا از كيومرس به عنوان نخستين بشر و
نخستين پادشاه ياد شده است:
«..... فروهر كيومرس پاك را ميستائيم....
«نخستين كسي كه به گفتار و آموزشهاي اهورامزدا گوش فرا
داد، از او خانوادهي كشورهاي آريا «ايران» و نژاد آريا
بوجود آمد.
فردوسي بزرگ در شاهنامه از كيومرس چنين ياد
ميكند:
كيومرس شد بر جهان كدخداي نخستين
به كوه اندرون ساخت جاي
سرتخت و بختش برآمد زكوه
پلنگينه پوشيد خود با گروه
از او اندر آمد همي پرورش
كه پوشيدني نه بد، و نه خورش
حكيم توس در اين ابيات اشاره ميفرمايد كه:
(كيومرس، غارنشيني را آغاز كرده و لباس او
و يارانش از پوست پلنگ بوده و قبل از او آدميان لباسي بر
تن نداشته و شيوهي تهيه غذا را نميدانستهاند.4
دورهي دوم تاريخ ايران از هفتهزار تا
دوهزار و پانصد سال پيش
آثار كهن تاريخ ايران در يورش
وحشيانهي اسكندر گجسته بسرقت رفته، و نسخه هاني از آن به
يونان فرستاده شده و بوسيله مترجمين يوناني «كه تمدن و
دانش را طي دويست سال گذشته از ايرانيان آموخته بودند»
ترجمه شده است.
متاسفانه اين مترجمين به علت
ناآشنائي به علوم مختلف در آنزمان نتوانستهاند اين آثار
را به درستي ترجمه كنند. در اين برگردانهاي ناشيانه نه
تنها اصول و بنياد علوم مختلف از ميان رفته بلكه شيوهي
عددنويسي «هندسي» ايرانيان را نتوانستهاند بياموزند.
عددنويسي هندسي كه بار ديگر،
بوسيلهي دانشمند بزرگ ايراني «خورزمي» سيسال قبل از
درگذشتش كشف شد. (سال سيصد و پنجاه و هفت قمري برابر با
سيصد و چهل و شش شمسي و نهصد و شصت و نه ميلادي)، متاسفانه
بوسيلهي مورخين غرض ورز غربي كه همواره از به ميان آوردن
نام «ايران» در هراسند،5 بعلت
تشابه تحرير با رسم الخط فارسي در ميان دو واژهي «هندسي و
هندي» در تمام كتب خارجي «عدد نويسي هندي» نوشته شده در
حاليكه در آثار هنديان تا چهار قرن پيش، شيوه عددنويسي
بصورت اشكال بوده و عددنويسي هندسي از قرن شانزدهم
ميلادي در هندوستان آنهم از طريق هنرمندان ايراني متداول
شده است.
ايرانيان از دوران به قدرت رسيدن قوم
سومري در ايران، با دو نوع عددنويسي آشناي كامل داشتهاند.
نوع اول بصورت دهگاني براي تمام محاسبات در امور جاري كشور
و نوع دوم عدد نويسي ششگاني براي محاسبات علوم وجومي.
لازم به يادآوري است كه در آن دوران
پيشرفتهاي حيرت انگيزي در ايران زمين در امور نجومي شده
بوده. آنها سال شمسي را سيصد و شصت و پنج روز، با محاسبهي
سالهاي كبيسه تعيين كرده بودهاند و علاوه بر آن هر سال را
دوازده ماه و هر روز را بيست و چهار ساعت، هر ساعت را به
شصت دقيقه و دقيقه را به شصت ثانيه و هر ثانيه را به شصت
واحد يك شصتم ثانيه، تقسيم كرده بودهاند. ضمناً فرمولي
براي تبديل اين دو شيوه عددنويسي به يكديگر وجود داشته كه
اخيراً اين فورمول كشف شده است.
عددنويسي فارسي هندسي را «لئونارد و
داوينچي» در سال هزار و دويست ميلادي از مسلمانان
اسپانيائي ميآموزد و موفق به تبديل آن
به حروف لاتين ميگردد، ولي كليساي رم اين نوع عدد نويسي را
كفر و الحاد اعلام داشته و ترويج آن ممنوع ميگردد!!
سخن از حملهي اسكندر و به تاراج
رفتن كتابهاي بيشمار علمي، طبي، رياضي و نجومي و ساير
علوم، از جمله آئين سخنوري، كشور داري «شعر ، موسيقي و
..... نزد ايرانيان بود. خوشبختانه در كشفياتي كه در نيم
قرن گذشته بوسيلهي كاشفين آمريكائي در تپهي سيلك كاشان و
فيروزآباد فارس و تل دزفول صورت گرفت ، بسياري از اسرار
نهان شده از پردهي اسرار خارج شده است تا آنجا كه «لوئي
گارنه» محقق فرانسوي در كتاب خود مينويسد:
- «يونانيان
حداقل دوهزار سال تاريخ علوم را به عقب كشيدند.»6
غارت آثار علمي و كتاب سوزاندن اسكندر و
اختفاي حقيقت در دوران حكومت سلوكيدها و حتي اشكانيان
ادامه داشته است.
پس از ترجمهي آثار مكتوب ايراني به
زبان يوناني اصل كتابها در «دژنبشت» مخفي ميماند. ولي پس
از تسخير يونان بوسيلهي روميان اين كتب بدست فاتحين رومي
ميافتد ولي باز هم از افشاي اين راز جلوگيري به عمل
ميآيد.
در دوران پادشاهي بلاش اول (54 تا 78 ميلادي)
به جمع آوري «اوستا» اقدام شد، و در زمان اردشير بابكان
بنيان گذار سلسلهي ساساني در ايران (222 تا 240 ميلادي)
با مرمت و اصلاح و ياري تنسرTansar هيربد
هيربدان به پايان رسيد.
دربارهي كتاب اوستاي باستاني و ساير
كتب علمي و تاريخي ايران در كتاب «زين الاخبار» كه در زمان
سلطنت عبدالرشيد پسر مسعود غزنوي، بوسيلهي ابوسعيدعبدالحي
بن الضحاك بن محمود يزدگردي نوشته شده چنين آمده است:
«..... سكندر ابن فيلقوس7 پادشاهي
بگرفت و از ايرانيان بسيار بكشت و جايهايشان را ويران كرد
و حصارهاي ايشان كند و خراب كرد، علمهاي 8 ايشان
كه مرا ايشان را هاربدان 9 خوانند
همه را بكشت و كتابها كه اندر دين مغان زرتشتي بود همه
بسوخت و آنچه در طب و نجوم و حساب و ديگر علمها بود،
فرمود تا آنهمه را ترجمه كردند و به روم فرستاد و همه
گنجهاي ملوك ايران را برداشت . آنچه حمل توانست كرد، حمل
كرد و به روم فرستاد و آنچه نتوانست هم به ايرانشهر، اندر
زمينهاي بيابان و كوهها و جايهاي محكم دفن كرد و گنجها
ساخت و طلسمها كرد، كه كس را دست بدان نرسد و به استخر
رفت و آنجا مردم بسيار گرد آمده بودند از روزگار هماي بنت
بهمن و جائي بو دكه آنرا دژ نبشت گفتندي يعني دارالكتب
اندروي بسيار كتاب ود از علم دين زرتشتي و فلسفه و حساب و
هندسه و هر علمي. اسكندر بفرمود تا آنهمه ترجمه كردند و
بروم فرستاد و فرمود به مقدونيها بنيادند و آن مجهولان
مانده بود اندر زاويههاي ولايت ............. (ص 17)
«................. شاپوربن اردشير10 .............
قصد قسطنطنيه كرد و چون اهل آن ناحيت بشنيدند كسان اندر
ميان كردند و با وي صلح كردند و گزيد11 بر
ايشان نهاد.
و كتابها كه اسكندر به روم برد و
ترجمه كرد، آنهمه كتابها را قسطنتين12 ملك
بر ستوران بار كرد و به نزديك شاپور فرستاد بر وجه هديه
.....(ص 22)13
متاسفان اين كتابها كه در كتابخانهي
بزرگ دانشگاه گندي شاپور، به اضافهي هزاران كتاب ديگر
موجود بود در زمان سلطهي اعراب همه سوزانده شد و بار
ديگر تاريخ ايران كهن و ساير علوم ايرانيان از ميان رفت.
متاسفانه جنون وحشيانهي سوزاندن
كتابخانهها، بزرگترين مصيبت براي عالم بشريت، خصوصا بوده
است و پس از اعراب هم مغولان و ساير ديوانگان صاحب قدرت،
بارها به سوزاندن كتابخانهها و كتب ايراني اقدام
نمودهاند.
همانطور كه اشاره شد كشفيات نيم قرن
گذشته پرده از اسرار تاريخي ايران برداشت وآثار
بجاي مانده از ايرانيان در مناطق شاخ شمالي خليج فارس تا
اعماق دشتهاي ميان رودان ( بين النهرين كنوني) و مناطق شوش
و دامنههاي كوههاي زاگرس (زاج رس = زاغ رس ، به معني خاك
رس سفيد و زرد ميباشد) كه متعلق به هفتهزار و پانصد سال
پيش بوده ، تاريخ اين دروهي ايران را روشن ساخت.
با بررسي حوادث مهم اين دوره متوجه
ميشويم، مردم ايران طي قرنهاي متمادي حوادث تلخ و شيرين
زيادي را تجربه كردهاند. فتوحات سرداران بزرگ در اين
سرزمينها، همچون اقوام آريائي، كلداني، سومري، آكدي،
بابلي، آسوري ، ايلامي و گسترش دامنهي جهان گشائي آنان
انگيزههاي مهر ورزانه و انسان دوستانه، بويژه در آئينهاي
زرواني و مهرستاني «ميترائيسم» و از سوي ديگر و متعاقب آن
پيروزيها و شكستهاي دين گرايان زياده رو، موجب جنبشهاي ثمر
بخشي در ايران زمين گرديده، كه نمونهي درخشاني از آن «ستل
معروف حمورابي» متعلق به چهل و دو قرن گذشته است كه در
«شوش» كشف شده، قوانين حمورابي آنچنان قانون گرايانه و بشر
دوستانه است كه بعضي از مواد آزادي بخش آن هنوز در بسياري
از كشورهاي مشرق زمين و بعضي از كشورهاي غربي مورد اجرا
قرار نگرفته است.14
جدال اخير و شر در ميان رودان «بين
النهرين» همچنان تداوم مييابد و منجر به ظهور شت اشو
زرتشت در دو قرن پس از حمورابي ميگردد15 و
بالاخره نماد راستين افكار زرتشت با ظهور كورش بزرگ
عالمگير ميشود و سرفصل تازهاي در تاريخ جهان گشوده
ميگردد.
دورهي سوم تاريخ ايران از دوهزار و پانصد
سال پيش تاكنون
با ظهور كوروش بزرگ (584 تا 530 قبل
از ميلاد) دگرگونيهاي بسيار مهمي در تاريخ جهان بوقوع
پيوست. در آنزمان تمام قارهي آسيا كه «قارهي جعلي
اروپا!!) هم جزو همين قاره محسوب ميگردد16 جزو
قلمرو ايران بوده است (از جمله تمام جزاير و شبه جزاير
درياي اژه «بحرالجزاير» و سرزمينهائي كه دويست و پنجاه و
دو سال پس از كوروش بزرگ، براي اولين بار در تاريخ براي
بخشي از آن كه تحت تسلط فيليپ دوم «پدر فرضي اسكندر»
درآمد، نام (يونان به آن مناق داده شده.17
پس از درگذشت طبيعي كوروش بزرگ 18 خبر
اين حادثه مخفي ميماند و تامدتي، هيچگونه بينظمي در امور
كشور و همچنين وضعيت نيروهاي رزمي پيش نميآيد، «كمبوجيه
پسر كوروش» به ايران باز ميگردد و «برديا، برادر بزرگتر
او» امور مملكت را در دست داشته است.
سه سال بعد كامبوجيه مصر را تسخير
ميكند ولي حوادثي كه پس از آن روي ميدهد و منجر به انتخاب
داريوش كبير «از سوي انجمن مهستان» براي سرو سامان دادن به
وضع جهان در آن روزگار ميشود، خود به بحث فراوان نياز
دارد، زيرا حقايق زيادي دراين باره در پردهي ابهام باقي
مانده است.
از آنجا كه مورخين غربي قصد پنهان
كاري در تاريخ ايران را داشتهاند بسياري از حوادث واقعي
در اين دو هزار و پانصد سال مورد ترديد است و به همين
مناسبت بين مورخين غربي در طول زمان اختلاف نظرهائي وجود
داشته كه هنوز هم ادامه دارد.
سخت كوشي مورخين غربي از زمان فتنهي
اسكندر گجسته تا قرن حاضر آنچنان مصرانه تداوم يافته كه
تاريخ دوران «هخامنشيان، سلوكيدها، و اشكانيان» دوهزار و
سيصد سال براي ابن
مقفع و محمدبن جهم برمكي و زاويه پسرشاهويه و در ساير
كتابهائي كه در مورد ملوك عجم، نوشته شده، نامي از
پادشاهان اين سلسلهها به ميان نميآيد و بالطبع در
شاهنامهي ابوالمحمد بلخي، شاهنامه ابوعلي بلخي، شاهنامه
ابومنصور محمد ابن عبدالرزاق، شاهنامه منظوم مسعودي مروزي،
شاهنامه منظوم دقيقي و تمام شاهنامههاي «منثور و منظوم»
كه قبل از فردوسي توسي تهيه شده، نامي از اين سه سلسلهي
بزرگ در ايران برده نشده و تمام شاهنامه نويسان، تاريخ
ايران را از پادشاهي «كيومرس» آغاز كرده و به پادشاه زمان
خود ختم نمودهآند.
در شاهنامهي فردوسي كه از تمام
شاهنامهها دقيقتر و «حكيمانهتر» به نظم در آمده از
سلسلههاي هخامنشي و سلوكي 19 نامي
برده نشده است. فردوسي تنها از اشكانيان در بيست بيت ياد
كرده و نام ميبرد و همين بيست بيت نشان ميدهد كه حكيم توس
با تاريخ اين سلسله آشنائي كامل داشته و بدون ترديد به
دليل توافقات سياسي سلطان محمود غزنوي با خلفاي عباسي كه
از تمام نهضتهاي انقلابي ايران به نوعي پشتيباني و حمايت
ميكرده و از نفاق و تفرقه افكني در ميان آنان سوء استفاده
مينمودهاند!، فردوسي احتمالاً از ذكر اين وقايع چشمپوشي
كرده است.
«نگارنده تحقيقات بسياري در اين
زمينه كرده است و احتمال تغيير دادن اشعار شاهنامه
بوسيلهي آن حماسه سراي بزرگ وجود دارد. چنانچه عمري باقي
باشد نسبت به چاپ آن اقدام خواهد نمود.»
فردوسي توسي تاريخ ايران را از
پادشاهي كيومرس شروع كرده و به «دارا» پسر «داراب» ختم
ميكند، ولي قبل از شرح كوتاه پادشاهي «دارا»، از پدرش
«داراب» ميگويد كه با «روشنك» = «ركسانا» دختر «فيلقوس
رومي» ازدواج كرده و روشنك باردار شده و «اسكندر» در روم
متولد ميگردد. به اين ترتيب، اسكندر از نسل اسفنديار پسر
گشتاسب و ايراني قلمداد ميگردد. سپس در شاهنامه تبديل به
اسكندر ذوالقرنين ميشود در اين قسمت ماجراي جستجوي آب حيات
و رفتن به ظلمات و ساير افسانههاي ايراني مانند «گيل گمش،
مربوط به زمان فرمانروائي قوم سومري در ايران»، با
تغييراتي اندك به نظم درآمده، با بعضي از فتوحات اسكندر
ادغام ميشود و بالاخره با مرگ اسكندر، قسمت اساطيري
شاهنامه به پايان ميرسد و آنگاه معمار توس، بيست بيت
دربارهي «اشكانيان» سروده و به سلسلهي ساساني ميرسد كه
تواريخ اين دوران چارصدساله با تواريخ ايران همسان و
هماهنگ است، با كشته شدن يزدگرد ساساني شاهنامه خاتمه
مييابد.
يكي از موارد مهم در شاهنامهي
فردوسي استفاده از نام پادشاهان اشكاني براي قهرمانان ملي
و حماسي ميباشد.
پس از نظم شاهنامه مبناي تاريخ ايران
دقيقاً، مفاد شاهنامهي فردوسي ميگردد و ساير مورخين
ايراني از قبيل: ابوريحان بيروني – طبري – مسعودي و ديگران
كم و بيش، از هفت كشور و پادشاهي كيومرس برآنها نام
بردهاند، و همچنان از سلسلهي هخامنشي و سلوكيدها سخني به
ميان نيامده اما از اشكانيان و نام پادشاهان اشكاني بطور
خلاصه و اختلاف منقولات ياد شده است.
اين پنهان كاريها تا اواخر قاجار
باقي ميماند و تواريخ مربوط به ايران در آن ايام از
پادشاهي كيومرس آغاز شده و با نام و تمثال احمد شاه قاجار
خاتمه مييافته است. «البته با حذف نامهاي همان سه سلسلهي
بزرگ».
در گيرو دار انقلاب مشروطيت و فرار و
تبعيد روشنفكران و آزاديخواهان به كشورهاي ديگر آشنايي
ايرانيان با زبان و فرهنگ اروپائي، و همچنين دسترسي آنان
به كتب و تواريخ غرب، توجه بعضي از آنان به دوران شاهنشاهي
هخامنشي جلب ميگردد. عجب اينجاست كه نام اين پادشاهان و
خدمات هخامنشيان، خصوصا كوروش كبير به قوم يهود، در كتاب
عهد عتيق «توراه» با درخشندگي خاص و سپاسگزاري فراوان. سخن
رفته است، ولي از سوي يهوديان ايراني كه كوروش بزرگ را در
حد يك پيامبر مورد ستايش قرار ميدهند در مورد شناساندن اين
سلسله بزرگ به ايرانيان اقدامي صورت نگرفته است.
«فريدون آدميت» در كتاب خود دربارهي
«آقاخان كرماني» كه در زمان وليعهدي محمدعلي شاه قاجار به
طرز فجيع و ناجوانمردانهاي به قتل رسيده، ياد ميكند كه
ضمن يك سخنراني براي آزاديخواهان ايراني از اين سلسلهي
نامدار مطالبي ايراد ميكند، ولي سرگذشت كامل اين دودمانهاي
بزرگ براي عموم مردم ايران مكتوم باقي ميماند و در كليه
كتابهاي درسي از همان اسامي پادشاهان نام برده شده در
شاهنامه فردوسي ياد ميشود.
ناگهان حادثهاي بزرگ در تاريخ ايران
روي ميدهد و در سال يكهزار و سيصد و يازده شمسي، هفتمين
سال پادشاهي رضا شاه فقيد، كتاب بزرگ «تاريخ ايران باستان»
تاليف شادروان «حسن پيرنيا (مشيرالدوله سابق) در سه جلد،
شامل دوهزار و دويست و هفتاد و سه صفحه و چهل و چهارتصوير
و دو نقشه منتشر ميگردد.
اين نويسنده ي توانا سالهاي زيادي
از عمر گران بهاي خود را صرف ترجمه و مقابلهي تواريخ
مختلف نموده و نتيجهي زحمات طاقتفرساي او همين تاريخ
ايران باستان است كه به هم ميهنان خود تقديم نموده است.
مشيرالدوله، حسن پيرنيا، علاوه بر
زبان و ادبيات فارسي و عربي به زبانهاي روسي و فرانسه تسلط
كامل داشته است. او در چهارده سالگي پس از پايان تحصيلات
متوسطه، به روسيه رفته و تحصيلات نظامي و سپس رشتهي حقوق
را در دانشگاه مسكو به پايان ميرساند و پس از اتمام
تحصيلات، وابستهاي سفارت ايران در پطرزبورگ ميشود و از
سال 1899 ميلادي به ترتيب مشاغل مشروحه زير را عهدهدار
ميشود:
منشي وزير امور خارجه – رياست كابينه
وزارت امور خارجه – منشي مخصوص صدر اعظم با لقب مشيرالملك
– ابتكار و همكاري در تاسيس مدرسهي علوم سياسي – رياست و
استادي در مدرسهي سياسي – مترجم مظفرالدينشاه در اروپا –
سفير ايران در پترزبورگ – شركت در تدوين قانون اساسي ايران
در آغاز مشروطيت – دريافت نشان سن ژرژ از ادوارد هفتم
پادشاه انگلستان – وزير امور خارجه در كابينهي ناصرالملك
– وزير دادگستري – نخست وزير و وزير جنگ در زمان احمدشاه –
مجددا نخست وزير و استعفا قبل از كودتاي رضاشاه – نخست
وزير بعد از كودتا در سال 1305 شمسي،
پايان كار سياسي. اين مرد بزرگ در سال 1345 قمري= 1927
ميلادي ميباشد.
مشيرالدوله حسن پيرنيا، بقيه عمر خود
را صرف تكميل كتاب تاريخ ايران باستان ميكند كه بزرگترين
خدمت او به ميهن و هم ميهنانش ميباشد. (تاريخ درگذشت او
بيست و نهم آبان 1314 شمسي = 1353 قمري = 1935 ميلادي)
ميباشد. سه سال قبل از درگذشت او به همت استاد باستاني
پاريزي، كتاب تاريخ ايران باستان به چاپ ميرساند و شادروان
حسن پيرنيا نتيجه زحمات خود را مشاهده ميكند. تاريخ چاپ
اول و انتشار كتاب (سال1311 شمسي = 1932 ميلادي ) ميباشد.
اين بار پرده از روي بزرگترين اسرار
تاريخ نهان شدهي ايران برافكنده ميشود. با مطالعهي اين
كتاب ايرانيان با نياكان افتخارآفرين خود آشنا شدند و به
رازهاي تاريخي پي بردند كه دوهزار و سيصد سال از آنان مخفي
نگاه داشته شده بود، پي بردند.
تاريخ پيرنيا، كه بارها تجديد چاپ
شده است، اولين و كاملترين تاريخي است كه دربارهي ايران
باستان به چاپ رسيده و تا پايان پادشاهي اشكانيان خاتمه
مييابد. او رسالت خود را به بهترين نحوي به پايان رسانيده
است. «داستان گيل گمش»
در مدت هفتاد سالي كه از زمان انتشار
كتاب ايران باستان ميگذرد كتابهاي بيشماري در اين زمينه
به چاپ رسيده است. گذشته از شماري از نويسندگان كه مفاد
همين كتاب را خلاصه
نمودهاند، بقيهي مورخين هم كتاب پيرنيا را بعنوان منبعي
مطمئن شناخته و از آن بهرههاي فراوان بردهاند.
دربارهي مهاجرت آريايي
مطالبي كه دربارهي مهاجرتهاي آريائيان
در كتاب (آئين اوستا) نوشته شده كاملا صحيح است و
خوشبختانه اخيرا كتابهاي متعددي بوسيلهي دانشمندان جوان
ايراني نوشته شده و دروغ پردازيهاي گذشتهي مورخين غربي
را به كلي مردود اعلام نمودهاند.
در كتاب «مهاجرت آرياييان و چگونگي
آب و هوا و درياهاي باستاني ايران» پژوهش و نگارش «رضا
مرادي غياثآبادي» به بسياري از آثار منتشر شده بوسيلهي
ساير دانشمندان ايراني در دو دههي اخير اشاره شده و مورد
استفادهي اين نويسنده فراتر گرفته است، اين نويسنده با
ذكر ماخذ و چاپ نقشهها و نمودارهاي مستند و جالب توجه، در
مقدمه اين كتاب تحت عنوان (طرح مسئله)
فروغ از شرق است.
«................ اغلب متون تاريخي
معاصر، اين خاستگاه و اين مهاجرت بزرگ را تنها با چند جمله
و عبارت مبهم و غير دقيق به پايان رسانده و اين مبادي
مهاجرت را دقيقاً معرفي نكرده و آنرا بطور كافي مورد بحث و
تحليل قرار ندادهاند. در اين متون اغلب به رسم نقشهاي با
چند فلش بزرگ اكتفا شده است كه از نقاط سيبري و از چپ و
راست درياي مازندران به ميانهي ايران زمين كشيده شده است.
يا اينكه بسياري از دانشمندان از
جمله لابينيتس Leibnitz،
فردريك شلگل Schlegel،
تو (اس يانگ Young،
ارنست رنانRenan،
آدولف پيكته Pictet،
ماكس مولر Muller ،
داربو دوژوبنويل De
jubainville بر
مسير مهاجرتي بر خلاف جهت اين فلشها اعتقاد داشتند، و
ضربالمثل «فروغ از شرق است» را بازگو ميكردند (مالوري 15
تا 23)
اما متاسفانه اين نكته ي مهم مورد
توجه دانشمندان قرار نگرفت و تاسفانگيزتر اينكه، حتي
محققان ايراني نيز به آن بياعتنايي نشان دادند و از جمله
همچنان صحبت از خاستگاهي «خيالي» بنام فرهنگ آندرونو Andronovo و
آفنسيف Afanasievo در
جنوب سيبري نمودند. در حاليكه امروزه
تفاوت اين فرهنگها با فرهنگ ايراني بيش از پيش روشن شده
است. (مالوري و كيمپر 801) ................. ايرانيان و
«آريائيان»5 به ايران كوچ نكردهاند، بلكه اين آريائيان از
جمله همان ايرانيان هستند كه «به نقاط مختلف ايران بزرگ و
ساير مناطق جهان كوچ كردهاند.»
با اشاره به موارد فوق بخوبي آشكار
ميشود كه چرا ايرانيان به تاريخ و تمدن و فرهنگ كهن خود
ميبالند و مينازند، و هرگاه خطري را در كمين فرهنگ
ديرينهي خويش احساس ميكنند قامت بر مي افرازند و بر دشمن
ميتازند. سربازان جانباز ايراني براي دفاع از هويت ملي
خويش همواره بيدارند از هر طبقه و هرگونه انديشه و آرمان و
در هر سطح فكر و دانشي كه باشند.
به اميد پيروزي و بهروزي هم ميهنان عزيز
امان منطقي
1- متاسفانه
اين واژه مانند بسياري از واژههاي ديگر پارسي بوسيلهي
مورخين پس از اسلام همچون طبري – بيروني – مسعودي و
ديگران، معرب شده و مانند بسياري ديگر از واژههاي فارسي
پهلوي اين واژه را هم بجاي حرف «سين» با «ث» نوشتهاند و
به اين ترتيب معني واژه بكلي مغلوط و نامفهوم گرديده است.
املاي درست و فارسي آن «خوني رس» ميباشد كه معني خاك رس
سرخ رنگ را ميدهد. اين لايه قشري عظيم از درياي بزرگ مركزي
بوده است كه صنعت سفالگري با استفاده از آن آغاز شده است.
اين لايه در سرتاسر درياي بزرگ مركزي از مغرب چين تا
كوههاي مشرق درياي سرخ و در سمت شمال از درياي مازندران
كه در آن زمان بسيار وسيعتر از محدودهي كنوني بوده و
درياچههاي اورال و رضائيه را در برداشته و از جنوب به
سواحل اقيانوس هند كه به تازگي از زمين بيرون آمده بوده
منتهي ميشده است. پس از خشك شدن درياي مركزي به سبب تداوم
خروج فلات ايران از زير آب، و تبخيرآبهاي آن، نخست بصورت
سرزمينهاي پر از جنگل و سبزهزار و جزاير و باطلاقهاي
بيشمار درآمده و به تدريج به كويرهاي خشك و بيآب و علف
كنوني مبدل گرديده است.
2- واژهي
«رَد» در زبان پهلوي، همان واژهي «راد» فارسي كنوني است،
كه معني آن = سختي – بخشنده – جوانمرد – نجيب – كريم –
شجاع و دلير و حكيم و خردمند ميباشد. در لهجهي پهلوي حرف
«آ» بصورت «آ» تلفظ ميشده است.
3- رجوع
شود به كتاب تقويم و تاريخ نوشتهي دانشمند فقيد ذبيح الله
بهروز و كتاب افسانههاي كهن در اوستا اثر فاضل گرانمايه
استاد دكتر عباس «آبتين» ساسانفر.
- در تحقيقات نگارنده نسبت به
صحت اين تاريخ با قيد احتياط سئوالاتي مطرح است. با وجود
اينكه اساتيد نامبرده تاريخ مزبور را با مطالعات و محاسبات
بسيار دقيق و زحماتي طاقت فرسا «نه تنها با توجه به سالها
و ماهها بلكه با احتساب روزها و ساعات و بالاخره دقيقهها
و ثانيهها» طي هزاران سال گذشته محاسبه و تعيين
نمودهاند، ولي متاسفانه فيض ديدار استاد ساسا نفر بيش از
يك سال است كه براي اينجانب ميسر نشده است تا در اين باره
استفسار بيشتري مينمايم.
4- در
بعضي از كتابهاي تاريخ ايران بيت زير را از فردوسي طوسي
نوشتهاند كه اشتباه است: و از كساني مروزي ميباشد.
«نخستين خديوي كه كشور گشود
سرپادشاهان كيومرس بود»
5- نام
ايران علاوه بر اينكه سراسر خاك آسيا را در بر ميگرفته،
گواه و معرف يك فرهنگ بزرگ است كه بر سه اصل، «راستي –
نيكي و زيبائي» استوار ميباشد و غربيان كه تمام آمال و
آرزوهايشان در (طلا و پول) و ساير ماديات خلاصه ميشود و
همواره سربازان مزدورشان براي ممالك بيگانه حتي بر ضدكشور
خود «يونان» ميجنگيدهاند، با فرهنگ گلادياتور پرور خود
از نفوذ فرهنگ ايراني در وحشت بودهاند. به همين مناسبت
است كه در تمام كتب غربي بجاي بكار بردن نام «ايران» از
نام اقوامي كه دورهاي از تاريخ بر قسمت مهمي از خاك ايران
حكومت ميكردهاند، ياد ميكنند. مانند «سومريان – آكتيان –
آسوريان – بابائيان – مادها – هخامنشيان ............... و
بالاخره صفاريان ................... و صفويان و افشاريه و
زنديه و ....» در حاليكه در تواريخ غربيان به نام هيچ ايل
و تباري برخورد نميكنيم يونان و ايتاليا و انگلستان و
غيره، هميشه نامشان همين بوده كه امروز ميشناسيم. حرف در
اين زمينه بسيار است و فرصت و تعداد صفحات محدود. اگر ادعا
نكنيم در تمام طول تاريخ، ميتوانيم بگوئيم در نود درصد طول
زمان در تاريخ گذشته، تمام قارهي آسيا جزو قلمرو شاهنشاهي
ايران بوده است و از دو قرن پيش در اثر توسعهي برنامههاي
استعماري خاك ايران بزرگ قطعه قطعه شده است.
6- لوئي
گارانيه، دانشمند فرانسوي معاصر دركتاب يونانيان بدون
معجزه L.Gernet.Les
Grecs Sans M Iracle, Maspero,1993
مينويسد:
«..................گزافه گوئي دربارهي
«ژني يوناني» - «اعجاز يوناني» - «عقل يوناني» و «عظمت
يوناني» جزو «خرافات» و دروغ پردازي تاريخ نويسان قرن
نوزدهم است................» (برگزيده و تلخيص از كتاب
«تاريخ فكر» نوشتهي فريدون
آدميت.)
7- اسكندر
پسر فيليپ دوم مقدوني
8- سرداران
و برجستگان.
9- هيربدان.
10- شاپور
يكم پسر اردشير ساساني
11- گزيد
و گزيت كه معرب آن جزيه است
12- كنسانتين
امپراتور روم شرقي 0كه دين عيسوي را در اروپا رسمي اعلام
كرد) 325 ميلادي
13- نقل
از سهند شماره 20
14- متاسفانه
اصل اين استوانه «مثل Setel»
كه در شوش كشف شده در موزهي لوور پاريس نگهداري ميشود و
مدل قالب گيري شده از آن در موزهي ايران باستان است!!
15- در
مورد ميلاد زرتشت، اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد. افلاطون
تولد اين پيامبر و فيلسوف بزرگ ايراني را پنج هزار سال قبل
از جنگ «تروآ» در يونان اساطيري ميداند، جنگ «تروآ» مبناي
تاريخ يونان است وطبق افسانههاي «هومر» از هفتصد تا هزار
سال قبل از
ميلاد اتفاق افتاده است ولي صحت و سقم اين جنگ مورد ترديد
ميباشد. عده زيادي از مورخين غربي اين تاريخ تولد زرتشت را
تاييد نمودهاند. ولي فيثاغورس دانشمند افسانهاي يوناني
كه در حدود قرن ششم قبل ميلاد ميزيسته مدعي شده است كه، در
مسافرتي كه به ايران كرده با زرتشت ملاقات نموده است!!.
16- اروپا
يك قاره نيست، بلكه منطقهاي از شمال غربي آسيا ميباشد.
بطور كلي قاره به سرزمين بسيار بزرگي اطلاق ميگردد كه تمام
پيرامون آنرا، آبهاي بيكران اقيانوسها احاطه كرده باشد،
مانند قارههاي ديگر در حاليكه منطقهي اروپا از جهت
مشرق، بوسيلهي يك خط فرضي از مرزهاي شمال ايران ضلع غربي
درياي مازندران با پيچ و خمهاي قراردادي كه در خاك روسيه
تا قطب ادامه دارد، به عنوان يك قاره به جغرافياي عالم
تحميل شده است. ايرانيان كهن اين سرزمينها را «اورازيا،
بمعني زمينهاي مرطوب و غير قابل سكونت» ميناميدهاند. شت
اشو زرتشت اين مناطق شمار «ايرانشهر» را سرزمين اهريمنان
ميشمارد. لازم به يادآوري است كه ساكنين سرتاسر شمال
ايران «از شمال مناطق تاجيكستان، الي شمال قزاقستان و
تركمنستان و مرزهاي شمالي درياي خزر و سيبريهي كنوني»،
قبايل وحشي و بيابان گردي بنام «سكاهاي وحشي = سگها»
بودهاند در اين قبايل هنوز مسئلهي ازدواج و خانواده مطرح
نبوده و مراسم توليد مثل، آنها در جشنهاي مذهبي ابتدائي و
بصورت عشقبازي دسته جمعي انجام ميگرفته است. آنان بيماران
و افراد پير قبايل خود را زندهزنده ميخوردهاند. اين
وحشيان مردگان خود راهم، طي تشريفاتي ميخوردهاند.
زنهاي اين اقوام يك پستان خود را
ميبريدهاند ، تا بتوانند با كمانهاي ابتدائي خود
تيراندازي نمايند. افسانههائي كه مورخين جاع و غرض ورز
غربي دربارهي خواستگاري كوروش از ملكهي «پنجاه و چهار
ساله و تكپستان!!» ماساژتهاي سكائي ساختهاند، به كلي
فاقد ارزش است و دلائل كافي وافي در اين مورد در دست
ميباشد.
زندگي كوروش بزرگ و حوادث دوران زندگي اين
بزرگمرد تاريخ با زمان بندي دقيق كاملا روشن و آشكار است.
كه شرح آن به يك كتاب جداگانه احتياج دارد. آنچه در اين
مختصر ميتوان گفت اينست كه كوروش يكي از بزرگترين انسانهاي
تاريخ است.
كوروش فقط يك همسر بنام طكاسان دان» داشته
كه قبل از درگذشت كوورش از جهان رفته است و كورش همواره به
او وفادار بوده و او را به
ياد داشته است. افسانهي ازدواج او با «آميس تيس» را بايد
جزو دروغهاي تاريخي قلمداد كرد. به اين ترتيب كسي كه در
دوران جواني تمام اروپاي «بعدي» و سراسر خاك آسيا را تسخير
كرده و به صدها هزار پريروي زيباي غربي و شرقي توجه شخصي
نكرده، چگونه ممكن است، ناگهان عاشق يك زن ناقص الخلقه شود
كه پسر بيستو چهارساله و جنگجوي
او در ميدان جنگ اسير شده و خودكشي كرده است و در همين
دوران كوروشي كه مردي تقريباً سالخورده بوده، به اين مادر
دلاور و پهلوان و تك پستان و وحشي و پير و داغدار و دشمن
خوني خود پيشنهاد ازدواج نمايد و او هم كه اصلا از موضوع
عملي بنام ازدواج هيچگونه اطلاعي نداشته ناز!! كرده و اين
خواستگاري ملوكانه را قبول نكند!!.
17- دراين
باره گفتگو بسيار است كه شرح آن را
به فرصت مناسب ديگر موكول ميكنم.
18- در
اين قسمت از تاريخ ايران و تناقضات قابل توجه در روايات
مورخين مختلف وجود دارد و كاملاً مشكوك و دور از حقيقت
بنظر ميرسد.
19- بايد
توجه داشت كه سلوكيدها با سلوكيه كه نامشان ماخوذ
از نام «سلوكوس» سردار اسكندر است، كه پس از مرگ اسكندر بر
غرب ايران و قسمتهائي از آسياي صغير و ميان رودان «بين
النهرين» فرمانروائي كرده ولي چون همسر او يك شاهزادهي
ايراني بنام آپامهآ Apamea بوده،
توجه زيادي نسبت به ايرانيان مبذول ميداشته، و رويهم رفته
يكي از سرداران لايق و كاردان و در ضمن عادل اسكندر بوده
است. ايرانيان به اين سردار مقدوني مهر ميورزيدهاند.
پس از مرگ او پسرش آنتيني خوس اول جانشين او ميشود. اين
پادشاه جوان خود را ايراني تمام عيار و مادر خود را از
نوادههاي داريوش كبير معرفي ميكند، و به مهرپرستي روي
ميآورد و از مغان و طرفداران آئين
زرتشتي حمايت بسيار مينمايد. آنتونيخوس اول قصر با شكوهي
به پيروي از بناي جهاني آپادان «تخت جمشيد» ساخته و
كتيبههاي سنگتراشي شدهي آن به خط ميخي است. در اين
كتيبهها بسياري از قوانين و آداب آئين زرواني كه متعلق به
حدود ده هزار پيش است. به خط ميخي ضبط شده است. آيين
زرواني نخستين دين در جهان است و ايرانيان در آن زمان
معتقد بر اين اصل هاي عالم از بر خورد دو ضد بوجود
ميآيند. «ضد و آنتيتر و سنتز، كه غربيان آنرا به كارل
ماركس منسوب نمودهاند!!. لازم به توضيح است كه حكيم عمر
خيام در رسالهي (الضروره التضاد فيالعالم الجبر و البقا)
بطور مشروح برخورد اضداد و نتيجهي اين نبر كه به هستي
پديدهها منجر ميشود توضيحات لازم را داده است.» پس از
آنتيخوس اول پسر و سپس نوادگانش بنام پادشاهان ايراني بر
قسمتهاي غرب ايران و آسياي صغير فرمانروائي ميكنند و
سرانجام بوسيله اشكانيان منقرض ميشوند.
سياوش اوستا را هزاران سال است كه
ميشناسم!
مسعود سپند
(نويسنده
وشاعر و برنامه تلويزيوني)
سن خوزه - آمريكا
سياوش را بيشتر و پيشتر از 7000 سال
است كه ميشناسم و ما پيش از آنكه تاريخ نوشته شود آشنا
بودهايم نه با او بلكه با همهي سياوشها و كورشها و
رستمها آشنا
بودهام و او هم نديده مرا ميشناخت و با هم كورش آريامنش
را ميشناختيم ، تخت جمشيد را ميشناختيم حتي ما ته خيابان
مشهد را هم ميشناختيم، ما بي آنكه يكديگر را ببينيم به
زيارت پيرتوس ميرفتيم و درس ايرانشناسي را در بارگاه او
ميآموختيم ما با هم همكلاس بودهايم و آموزگاران
ما حافظ و سعدي و مولوي بودهاند ما در ميخانهي خيام
مينوشيده و با هم در كوچه باغهاي نيشابور قدم زدهايم و
ما آواي گامهاي يكديگر را ميشناسيم و حتي در خيابانهاي
غربت.
نميدانم شما تيل مشهد را بوييدهايد
عطر تيل مشهد را در شيشهي هيچ عطاري و در انديشهي هيچ
گلزاري نميتوان يافت و من و سياوش اين عطر را بوييدهايم
من و سياوش و سارا و احسان و دشتبان شهرآباد با اين بود آشنا
هستيم حتي ننه ي علي كه در شهر آباد زندگي ميكرد وقتي به
خانه ي ما ميآمد چارقدش بوي گلاب نه ببخشيد بوي تيلاب
ميداد و پس از چند روز احساس ميكرد چيزي كم دارد و
نميدانست كه دلش براي بوي تيل تنگ شده.
حالا دل من و سياوش براي بوي تيل
مشهد ميزند براي دشتبان شهرآباد ميزند براي توس براي
ايران ميزند براي گور ننهي علي ميزند.
و اينجاست كه سياوش دست به قلم
ميبرد و از گرو ننه علي نقبي ميزند به توس و از آنجا به
تخت جمشيد و بعد ميرود به سراغ كتاب اوستا و تا گاتاهاي
زرتشت پرواز ميكند و خرد را در آسمان ايران باستان
مييابد و انسان را و انسان دوستي را از كلمات زرتشت ميآموزد
و بعد ... جايزهي انسان دوستي را در فرانسه به او ميدهند
و اين جايزه را سياوش از مهرباني ننه علي از شاهنامه استاد
توس از درخت دوستي حافظ، از عشق مولانا از آموزشهاي زرتشت
دارد.
درود بر سياوش اوستا كه برندهي
جايزهي انسان دوستي شده است و كتابها نوشته است از جمله
همين آئين اوستا كه من سرودة من آريائيم را نيز به او
پيشكش ميكنم.
من آرياييم
من – آرياييم
از نسل آفتاب
از شهد ماهتاب
از اوج قلههاي سرافراز
از قعر درههاي دل افروز
خاك وجود من
انبوهي از غبار تماميي قرنهاست
كز گرد باد حادثهها
جان گرفته
است.
گرماي دست من
از هرم دشتهاي تبآلود
مانده است.
برق نگاه من
آيين
مهر را
از چشم چشمههاي صفا بخش
خوانده است.
من آرياييم
در باغ خرد
من
زرد و سياه و سرخ
همه گلهاي
هستياند
سرداشتن اگر چه كاه
نشاني ز سروريست
اما......
در فكر و ذكر من
انسانيت .... عيار بزرگي
و برتري ست
شيرازهي كتاب دلم
عشق و زندگي ست
من دشمنم
به هرچه غلامي و بندگيست
من آرياييم
از نسل آفتاب
خورشيد نور را
در چارسوي سينهمن
......................... جار ميزند
هركس به وسع خويش
مهر از صفا و سادگيم
بار ميزند
من آرياييم
توس و خجند و كابل و شيراز و قونيه
هستند هركدام يكي جان پناه من
زرتشت با سه پند
شده قبله گاه من
من آرياييم
قرآن من كتاب غزلهاي حافظ است
شهنامه اوج پشتوانهي فرهنگي من است
اسلام من به كعبهي دل ميبرد نماز
ايمان من به دار ان الحق در اهتزاز
من آرياييم
در هركجا ز ميهن من نام ميبرند
بي اختيار
بر رخ من اشك ميرود
آرام
و نرم و گرم
چون آهوان
گم شده در پهنهي
كوير
در اشك من هميشه شفق موج ميزند
من سالهاست..............
با اين شراب كهنهي خود خو گرفتهام
پيوند من به ميهن من ناگسستني
ست............
من ...........................
آريائيم.
تأثير
انديشههاي سياوش اوستا در ميان ايرانيان
دكتر شاهرخ احكامي
(رئيس
مركز پزشكي و سردبير ميراث ايران – آمريكا)
يكي از افتخارات و موهبتهائي كه با
انتشار مجله ميراث ايران در ظرف 9 سال گذشته، نصيب من
گشته، آشنايي با استعدادها و شخصيتهاي بارز فرهنگي، ايران
شناسان و ايران دوستان واقعي است به جرات ميتوان گفت كه
يكي از شاخصترين و پركارترين اين شخصيتهاي از مال و جان
گذشته سياوش اوستا (دكتر حسن عباسي) است. بينندگاني كه در
سرتاسر جهان صداي گرم و سيماي جذاب او را ديده و
شنيدهاند خوانندگاني كه تشنه – يادگرفتن دانستنيهاي
ناگفتهاي درباره دين و آيين چندهزار ساله ايرانيان نيك
سرشت – به نوشتههاي او در روزنامهها و كتابهاي پرشمار
وي انس گرفتهاند – آگاه بر اين واقعيت هستند كه سياوش
اوستا در بيست و چند سال گذشته – تاثير به سزايي
در فراخوانيها ويادگيريهاي جامعه ايراني در غربت داشته
است.
يكي از كتابهاي مورد علاقهمن كه
داشتن آن را به هر
ايراني نيكسيرتي سفارش ميكنم
آئين اوستا، ايران
7000 سال پيشينه تمدن ميباشد كه خوشبختانه با همت سياوش
اوستا و زيادي درخواست خوانندگان مجدداً به چاپ ميرسد. يكي
از بخشهاي كتاب درباره نخستين زرتشت ششهزار
سال پيش از افلاطون ميباشد كه در اين باره اختلافنظرهاي
سيار متعددي در تاريخ تولد و در محل تولد وي بين محققين و
مورخين برجسته موجود ست بنا به گفته سياوش اوستا و مراجعي
كه ايشان از آن نقل قول ميكنند تاريخ زرتشت را به
هفتهزار سال پيش از مسيح نسبت ميدهند و بنا به گفتههاي
ديگران كه معتقد بودند زرتشت در ايام حكومت هخامنشيان 330
– 539 قبل از ميلاد و بنا به روايتي
در حدود عصر برنز در اروپا – آسيا Eurasia 5000
– 3000 سال پيش در آسيا و 4500 – 2800 سال پيش در اروپا
بوده است اما به عبارت ديگر تولد زرتشت در حدود 3700 –
3100 سال پيش و دانشمندان اخيرا معتقدند كه 3400 – 3300
سال پيش بوده است.
بنابر اين همانطوري كه در هر تاريخي
چون نوشتار و كتيبهاي مستند باقي مانده – اختلاف نظرهاي
متعددي بر مبدا و تاريخ اين رويدادهاي مهم بشري موجود است.
بايستي به تلاش و سعي خستگي ناپذير سياوش اوستا ارج فراوان
گذاشت و نوشتهها و كتابهايش را به همه علاقمندان فرهنگ و
تاريخ ايران توصيه كرد.
نوروز ماندگار است
عليرضا ميبدي
(شاعر،
نويسنده و برنامه ساز راديو تلويزيون )
سياوش اوستا ، عباسي عزيز
پس از اسلام، در رابطه با كتاب خواندني آيين اوستا و چاپ
تازه آن كلي وارسي كردم چيزي مناسب برايت پيدا كنم. اهل
خانه كه مرا مردد ديدند فرمان دادند كه «نوروز» را بفرست
كه هم با اين ايام مناسبت دارد (چون چيزي به نوروز باقي
نيست) و هم اينكه عباسي چندين بار اين شعر را زمزمه كرده و
لابد بيعلاقه نيست به آن! دوست
آريايي خداقوت.
من را به عشق عادت دادهاند.
من به مكتب خانهاي رفتم كه شاگردانش همه
عاشق بودند
من به مكتب خانهاي رفتم كه نيمكتهائي
رو به قرص ماه داشت
و مديرش از اهالي قونيه بود
در سرزميني زيستم كه پرندههايش دانههاي
عشق به منقار داشتند
در سرزميني كه زمينش دادگر – خاكش دادگر –
كوهش دادگر و دريايش دادگر بود
در سرزميني كه هفت هزار سال از عمر رعنايش
ميگذشت
كه هفت هزار سال عاشق بود
كه هفت هزار سال عاشق ماند
من پدرم ايراني ست
مادرم ايراني است
و هزارهها با حكمت عشق بر زمين زيستهام
همسايههاي ما همه ايراني بودند
گذشتهام همه ايراني ست
من در باراني ايستادم كه ايراني بود
در آفتابي دراز كشيدم كه ايراني بود
عسلي را چشيدم كه ايراني بود
غزلهائي را شنيدم كه ايراني بود
چشمان سياهي را خواب ديدم كه ايراني بود
از قناتي آب نوشيدم كه ايراني بود
دستي را بوسيدم كه ايراني بود
خداوندي را پرستيدم كه ايراني بود
كودكيهاي من همه در ايران گذشت
جوانيهاي من همه در ايران گذشت
پيريهاي من اما....؟
كسي چه ميداند؟
عليرضا ميبدي
نوروز ماندگار است تا يك جوانه باقيست
«نوروز» ماندگار است، تا يك جوانه باقيست
باقيست جمع جانان، تا اين يگانه باقيست
بار دگر بريدند ناي و نواش اما!
اين ساز مينوازد، تا يك ترانه باقيست
سينه به سينه گفتند كوتاه تا شود شب
كوتاه ميشود شب، وقتي فسانه باقيست
عيد است و نامه دارم از من رسان سلامي
بشتاب اي كبوتر، تا آشيانه باقيست
گم كردمش! نشانيش يك كوچه تا جواني
پيداش كن پرنده تا اين نشانه باقيست
ميچينمت دوباره از آسمان كرمان
پرواز كن ستاره! تا بام خانه باقيست
نور نگاه
كوروش بر بردگان بابل
بعد از هزارها سال در هگمتانه باقيست
زيباست حرف ياران در كوچههاي «تبريز»
آواز مولوي هست تا يك چغانه باقيست
دود اجاق و صفي كو در سفر برافراشت
بعد از هزار منزل در بلخ و بانه باقيست
در حيرتم كه بعد از كشتار عشق اينك
در زير سقف تاريخ عطر زنانه باقيست
تازي و كينه توزي، جهل و سياه روزي
نفرين بر آن كه عدلش با تازيانه باقيست
عصر دگر برآيد، اين نيز هم سرآيد
گر نيستت يقيني، حدس و گمانه باقيست
يغمائيان ربودند محصول عمر ما را
بشتاب و كشت ميكن تا چنددانه باقيست
افراط
كرد تفريط اين ساربان گمراه
اي كاروان سفر خوش! راه ميانه باقيست
عليرضا ميبدي
آيين اوستا نتيجه سالها تلاش و پژوهش
فريدون توفيقي
(برنامه
ساز راديو و تلويزيون)
سرزمين ايران در طي قرون متمادي از
لحاظ ادب و فرهنگ و آيين يكتاپرستي كه همانا اهورامزدا
باشد در جهان ميدرخشيده است بخصوص چهرههاي درخشاني در
زمينههاي علمي، فلسفي و نجوم و شعر از اين سرزمين
برخاستهاند...
ايران ما روزگاري در زمره بزرگترين
كشورها به حساب ميامده است. اما رفته رفته تمدن فراگير
ايران هزاران ساله ر طول ساليان دراز و پرآشوب و بروز
حوادثي تلخ و اندوهبار، شكوفايي و درخشانيش متوقف گرديد
... به ويژه پس از يورش تازيان كه با وعدههاي دروغين و
البته عملكرد نادرست بعضي از ايرانيها، تمدن ايران كهن و
دستاوردهاي علمي و هنري و مجهزترين كتابخانهها و مراكز
بزرگ علمي به دست تازيان به آتش كشيده شده و نابود شدند.
ضرورت شناخت تمدن ايران باستان در اين عصر
و زمان براي ما ايرانيان حايز اهميت ميباشد اگر با تمام
وجود و علاقه به مطالعه و بررسي فرهنگ و تمدن ايران باستان
و آنچه نياكان ما براي سرفرازي اين سرزمين كردهاند
بپردازيم آنوقت به درستي در خواهيم يافت كه بر سر ما چه
آمده است!
متاسفانه براي شناخت تمدن ايران باستان خود
ما ايرانيان كوتاهي و كم كاري فراوان كردهايم درباره
پيشرفت اين سرزمين مورخين غيرايراني با آنكه منافع سرزمين
خود را در نظر داشتهاند نكتههاي مثبتي را يادآوري
كردهاند اما متاسفانه نويسندگان و مورخين ايراني كمتر به
آن توجه نمودهاند.
اينك ضرورت ايجاب ميكند كه باري دگر
براي آگاهي نسل جوان كه فرداي ايران را رقم خواهند زد اين
وظيفه مهم و حياتي توسط نويسندگان و پژوهشگران آگاه ايراني
با زباني ساده وقابل درك براي نسل جوان ايران و شناخت
درست آنها از اين فرهنگ بزرگ به رشته تحرير درآيد.
از سويي وظيفه رسانههاي نوشتاري و گفتاري
و سيمائي است تا براي شناسايي تمدن بزرگ باستاني در شرايط
امروز كه از حساسيتي خاص برخوردار ميباشد تلاش كنند زيرا
چگونگي آنچه در دوران حكومت مذهبي بر مردم عزيز و كشور
ايران گذشته و چگونه حكومتگران مذهبي آلوده به فساد
شدهاند و برنامههاي ايران ويرانگر استعمارگران را دنبال
كرده و ميكنند براي آگاهي ملت شريف ايران روشن گردد.
نسل جوان ايراني امروز با انديشه
روشني كه دارد آمادگي براي دگرگوني حكومت مذهبي و شناختي
درست از اين نوع حكومت ويرانگر به دست آورده است.
امروز مردم ايران بخوبي ميدانند از زماني
كه حكومت آخوندي در ايران به قدرت رسيد كشور ما سير
عقبگرايي آغاز نمود سياست حاكمان كنوني ، كشور ما را در
جهتي پيش برده است كه در منطقه از كشورهايي كه روزي و
روزگاري آرزوي رسيدن به شرايط ايران را داشتهاند عقب
ماندهتر شدهايم و خود آن كشورها كه آنزمانها عقب مانده
بودند در برابر اين حكومت بيخرد مذهبي پيشرفتهاي شگرفي
بدست آوردهاند و متاسفانه مردم ايران از بسياري نعمتها
محروم شدهاند غارت ثروتهاي ملي و نابودي منابع طبيعي و
فساد گسترده اين حكومت كشور ما را در سراشيبي و ويراني
قرار داده است و از فاجعه بزرگ تاراجي كه بدست بيگانگان
انجام ميگيرد از نگاه هيچ انسان آگاه و فرهيختهاي پنهان
نيست.
شوربختانه سقوط اخلاقي و فرهنگي كه از
سياستهاي حكومت مذهبي ميباشد اگر همچنان ادامه داشته باشد
ايران ما ساليان متمادي بايد در حسرت آزادي و عدالت
اجتماعي بسوزد و بماند.
براي جلوگيري از اين فاجعه ملي ميبايست همه
تلاش كنيم تا پيشينه پرافتخار خود را به مردممان معرفي
كنيم و بايد اميدوار بود كه فرداي ايران، فرداي روشن مملو
از خصوصيات اخلاقي فرهنگي ايران باستان باشد.
خوشبختانه امروز امكاناتي در اختيار جامعه
ايراني وجود دارد – مخصوصا در خارج از ايران كه هموطنان ما
با استفاده از تكنولوژي مدرن به راحتي به تازهترين
رويدادها دسترسي دارند پس ميبايست نگاهي آموزنده به فرهنگ
و انديشه و تمدن ايران هفتهزار ساله داشت و فرهنگ و تمدن
باستاني را سرمشي زندگي
امروز نمود وبا هوشياري در جهت پويايي و درخشندگي اين
فرهنگ انسان ساز ايراني تلاش نمود. فرهنگ خرد و خردورزي را
بايد تبليغ كرد اين آمادگي در نسل امروز و جوان ايران
بوجود آمده است. اگر در يورش تازيان دليراني چون بابك
خرمدين و مازيار طبرستاني قدعلم كردند و در برابر حكومت
تازيان پايداري نمودند و جان باختند امروز خوشبختانه
هزاران هزار بابك و مازيار در سرزمين ايران قدعلم كردهاند
و با وجود اين نسل شجاع كه با انديشه ايراني به مقابله
تازيان حكومتگر برخاستهاند وبا پشتيباني ملت شريف ايران
بايد اميدوار بود كه فرداي ايران فردايي روشن و سرشار از
خصوصيات اخلاقي و فرهنگي ايران باستان باشد.
بي گمان ما ايرانيان
بايد در حال و هواي تازه و با تكيه به فرهنگ ايراني تنفس
كنيم و فضايي تازه بايد ايجاد نمود و اين آسان و ميسر
نميشود مگر با تلاش و كوشش تمامي ايرانيان و اين انديشه
بارور ايراني بايد به كمك انسان ايراني بيايد.
كتاب «آيين اوستا» و انديشه خردگراي «سياوش
اوستا» در اين راستا بهترين راهنماي ايرانيان ميباشد.
اين شگفتي بين كه در جسمي چنين ناچيز
و خرد
آتشي گشته نهان پاينده و دنيا ستان
نيروي تسخير دنيا جسم تاباينده نيست
نيروي انديشه است اين آري آري بيگمان
فكر انسانيت اين كافكند بر گردن عنان
فكر انسانيست كو گشته به كيهان
حكمران
نيروي انديشه چون موج افكند در راه اوج
زندگي از كندي آيد سوي تندي ناگهان
چرخ دوران با جهشهاي پياپي بگذرد
بس شگفتيها
كز و آيد پديد اندر زمان
خواندهاي آن داستان را كز گذشته روزگار
ملتي از تابش انديشهاي شد شادمان
ليك ايراني بيايد خصلتش ديگر شود
جامه سازد از خصال كوروش و نوشه روان
از درستي مايه ها بايد گرفتن در منش
وز دليري بي سپر بايد شدن پيش سنان
آتشي بايد روانها را برافروزد چو مهر
جنبشي بايد چو مزدا آسمان ايجاد كن
خصلتي بايد چو رستم جاودانه پهلوان
چون چنين شد آري آري نام خوشبختي بيار
چون چنين شد شادماني را به باغ انداز خوان
گر جهاني خصم تو شد فكر تو يار تو باد
زندگي تيغ ار زند انديشه باشد مهربان
نسل انساني بجا و نام انسان زنده باد
شادماني جاودانه مردمانرا پاسبان
مهر آزادي به ايران ويچ پرتوساز باد
شعر ايراني روانبخش جوانسال و كلان....
اين قسمتي از يك قصيده بلند درباره آرش
كمانگيراست، همان آرشي كه برگزيده مزدا بود براي رهايي
ايران.
آرش مردي بود كه از خرد هميشه بيدار مزدايي
بسي بهره داشت، او ميدانست كه چه ميكند و فرجام كارش چه
خواهد بود. اين بود كه گفت اي سرداران و اين مردم مرا زخم
و مرضي نيست ولي يقين دارم كه پس از انداختن تيز قطعه قطعه
شده و فداي شما خواهم گرديد، آنگاه بر فراز تخته سنگي قرار
گرفت جامه خود را به درآورد برهنه شد بدانگونه كه از مادر
برهنه زاييده شده بود. آرش در همان لحظهاي كه كمان را رها
كرد از پيكر روح افزايش جز مشتي خاكستر بر جاي نماند، او
وجود خود را براي آزادي ايران به تير سپرده و به جيحون
فرستاده بود....
داستان آرش
كمانگير را همه ميدانند و باز تكرار بايد كرد.... ايران
امروز ما در دامن خود هزاران آرش پرورانده است كه آماده
جانبازي در راه رهايي كشور ميباشند....
با آرزوي سرفرازي براي جناب «سياوش اوستا»
كه سالهاي عمر پربار خود را صرف نوشتن و گفتن درباره فرهنگ
و تمدن ايران باستان نموده و دهها كتاب پرارزش تقديم
هموطنان خود كرده است و كتاب حاضر (آئين اوستا) را كه در
دست داريد نتيجه سالها تلاش و كوشش سياوش اوستا ميباشد.
اين محقق و نويسنده توانا و شجاع ايراني
هرگز از پاي ننشسته و تا آنجائي كه من به ياد دارم وي با
عشق به ايران و تمدن و فرهنگ كهن اين كشور اهورايي همواره
در تلاش بوده و لحظهاي آرام نگرفته است...
بنام يك ايراني از تلاشها و گزينشهاي اين
محقق و نويسنده تواناي ايراني قدرداني ميكنم و سپاس دارم
براي ايشان و اميدوارم كه او ساليان سال از مهر اهورامزدا
برخوردار باشد و با انديشه روشن ايراني خود به نبرد با
سياهي و زشتي ادامه دهد. با درودي فراوان و سپاس فراوان به
سياوش اوستا و با آرزوي سعادت و سلامتي اين شخصيت مبارز و
ميهن پرست و آگاه و با تقديم و احترام
آئين اوستا تنها رهنما
سپهبد حسن منيعي
(معاون
وزارت جنگ)
نميتوان از سياوش اوستا و تازهترين
كتاب او آئين اوستا سخن گفت بدون اينكه از خود او و انديشه
و نوپردازيهاي او بحثي را به ميان نياوريم خصوصاً آنجا كه
از ريشه خردگرائي سخن ميگويد:
اوستا نخستين انديشه خردگرا
در ميان انديشهها و فلسفههائي كه
همواره در طول تاريخ ذهن بشر را بخود مشغول داشته است،
انديشه بسيار قديمي كه عمر آن به فراتر از هفت هزار سال
پيش ميرسد به راستي توانسته است چندگانگي انسان را ،
چگونگي و جود ذهني و عيني آفرينش ، خلاقيت ، ايستائي ،
فلسفه هستي و آفرينش را بگونه خردگرا تشريح كند و انديشه
راهنما و بنياني باشد براي تمامي تفكرات و اديان و
فلسفههائي كه
پس از او آمده
است.
اين انديشه ، «آئين اوستا» بوده است
كه در روزگاران كهن در دلها و اذهان مردم نهفته بود و در
زمان زرتشت حكيم بر يكصد و بيست پوشينه نوشته شده بوده
....
اوستا ريشه اديان جهاني
فلسفه بودا و ديگر تفكرات چيني و
ژاپني برخاسته از بدين انديشه است و ديگر اديان نيز
باندازه و به نحوي برگرفتهائي از اين انديشه كهن را دارا
هستند.
اين انديشه را در هزارههاي پيشين
«ميترا و مهر» ناميدهاند كه پس از آن در قالب زرتشتي چهره
مدرن و جهاني به خود گرفته است.
شايسته يادآوريست كه بودا، شاهزادة
ايراني بود كه تاج و تخت و پادشاهي را رها نموده و تلاش
ميكند بازگشت به خويشتن، ميترائي زرتشتي به نمايد. با
نوپردازي در شيوة عملي.
آئين ميترا تا سدة دوم و سوم پيدايش
مسيحيت در سراسر اروپا فراگير بوده و آئين يگانة براي بخش
بزرگي از بشريت بشمار ميامده و معابد بسياري در ايتاليا،
آلمان، انگلستان، اسپانيا و فرانسه بنام ميترا ساخته شده
بود. اما در پي ظهور مسيحيت در غرب به فراموشي سپرده شد –
اينك بخشي ديگر از اقتباس ديگر از اوستا را شرح ميدهيم.
اوستا در آئين عيسوي
آريائيان
از هفت هزار سال پيش آغاز زمستان را با عنوان بلندترين شب
و «زادروز ميترا» جشن ميگرفتهاند و آنرا شب يلدا ميناميدند
همين جشن با چند روز جابجائي در بيست و پنجم دسامبر بعنوان
زاد روز زايش مسيح – از چند سده پس از زايش مسيح جشن گرفته
ميشود و جشن عيد پاك مسيحي واصل ميترائي آن ، سيزدهمين روز
از بهار است و ميتراگرايان از آغاز بهار بمدت دوازده روز
جشن ميگرفتند و روز سيزده بدر را در خارج از خانهها به
درمان طبيعت و فضاي سبز ميرفتهاند.
برگرفته از صفحات 75 تا 77 كتاب سياوش
اوستا
ايران سرزمين زرتشت و شاهان بزرگ
تاريخچه
فر و شكوه ايران باستان
در طول ده قرن فاتحان تاريخي و دنياي
باستان را بنا نهادهاند، شاهنشاهي بسيار گسترده در دنياي
كهن با اشرافيت جنگجويانه و فلسفة بسيار نوراني و روشن«
سوزان مانند آتش» همه اين كارهاي بزرگ و تاريخي بوسيله عده
محدودي انسانهاي شجاع وبا تدبير آغاز ميشود!!
مرور زمان ملتها و فرهنگهاي آنان را
كهنه و فرسوده ميكند، از معماري هاي چشمگير و بناهاي شگفتآور
جز ويراني و خاكستر چيزي باقي نميگذارد، اما همواره «انسانها،
يادگارهاي گذشتگاني را كه با جرأت و جسارت مبارزه نموده و
با فهم و تدبير زيستهاند در سينه خود نگهميدارند.»
ايرانيان با اين نسلهاي ممتاز مورد
عنايت خدايان تعلق دارند، در طول زمان آنان شعلههاي
فروزان قدرت «انسانهاي برتر» را ادامه ميدهند.
شت زرتش، كوروش و داريوش استادان
روحاني هستند كه دين جاويداني را پيروي كردهاند و
شاهنشاهي ايران باستان حكمفرمايان اولين شاهنشاهي بزرگ
جهان ميباشند.
آنان از تيره اشرافي – قدرت رسيده
اند و مردان استثنائي هستند كه فكر و روح و تمدن جهان
باستان را شعله ور ميسازند، و دور دنياي آن روز و نظير و
مانندي ندارند. آنان آثار تاريخي بزرگي نظير ستونهاي «پرسپوليس»
را بنا مينمايند – خزائن پر از زرناب دارند، آنها در رفتن
بكار بردن شمشير و در عين حال «كاشت و برداشت فرآوردههاي
كشاورزي » و استخراج معادن فيروزه و مس و آهن و نقره و ...
مهارت دارند».
ايرانيان باستان، پرچمداران آزادي و
فرهنگ و پيامبران رهائي درستكاري بودهاند – آنان گسترش
نيكي و ارجمندي و راستي و تازه نمودن زندگاني مردمان را به
بكار بستن سه دستور بسيار ساده «انديشه و گفتار و كردار
نيك» به آريائيان آموختند.
پيام اين «پيامبر بزرگ» در سرودهاي
مقدس «گاتها» به جهان امروز رسيده است. بر اساس آموزشهاي
«زرتشت» بهترين خواست «اهورامزدا» گسترش نيكي است تا هر كس
نخست در راه افزايندگي و آباداني و نوكردن و بهبود بخشيدن
به زندگاني مردمان گام بردارد و ريشههاي پليدي و تباهي و
ويرانگري را نابود كند.»
پاسارگاد – اردوگاه ايرانيان
علت انتخاب اين محل واقع شدن آن در
استان پارس، ملقب كشور ايران و مهد نسل او يعني اقوام آرين
ميباشد و بدليل اين سوابق تاريخي براي بناي پايتخت
سنتي شاهنشاهي هخامنشي «در تخت جمشيد» محل مناسبي است،
پرسپوليس به فرمان كوروش كبير روي سطح وسيع سنگي يك سكوي
بزرگي به طول 500 متر و عرض 300 متر احداث گرديده است به
قول باستانش اساس معروف فرانسوي در ربرت بولانژه مثل اينكه
بوسيله ارتشي از پهلوانان افسانه مانند «هركول» يا
رستمها» با تراشيدن صخره سنگي عظيمي تالار بسيار جالب و
گستردة بنام «تالار آپادانا» را براي برگذاري هزاران نفر
مدعوين جشنهاي نوروزي برپا كردهاند. كاري كه قبل از او
هيچيك از پادشاهان اشور و بابل و فراعنة مصر، نتوانستند
نظير آنرا با تراشيدن بدنه كوهي انجام دهند – اكنون نيز پس
از گذشت 25 قرن «ديدن» يكصد و يازده پلههاي سنگي چهار
طرفة » كه مزين به نقش كنده شدة سربازان«گارد جاويدان» و
براي رفت و برگشت سواره نظام گارد جاويدان ميباشد، قلب
بينندگان را به طپش مياورد.
پژوهشگر و مورخ معروف «رمان گيرشمن»
مينويسد: «هنر هخامنشي درخشندگي اخلاقي و رفتار انساني
ايرانيان است» زيرا در مراسم عيد نوروز به نمايندگان بيست
و هشت ملت از سراسر امپراطوري شاهنشاهي هر دسته با لباس و
كلاه و ارايش ويژه خود و بايد هدايا و محصولات ويژة سرزمينهاي
مربوطه، در مهماني بزرگ شاهانه حضور مييابند و به شاه
شاهان و ملت ايران اداي احترام و ابراز وفاداري مينمايند»
اين ملتها همگي خود را در تاسيس اين
شاهنشاهي گسترده شريك و سهيم ميشمارند – بنابراين هنر
هخامنشي نشانگر وحدت و صميمت و احساس مسئوليت اخلاقي پادشاهان
بزرگ اين سلسله در مقابل ملتهاي تابعه خودميباشد.
«هنر و درخشندگي
اخلاق هخامنشي ايجاد راهها و پلهاي ارتباطي بين خاور و
باختر به رهبري ايران است» - دل مشغولي شاهان هخامنشي،
خدايان يا مردگان نبودند – بلكه آنان با «نحوه تفكر نوين و
پيشرفتة خود، بيشتر به آسايش و رفاه حال زندگاني مي پرداختند.»
سخني كوتاه دربارهي خالق كتاب «آيين
اوستا»
داوود رمزي
(نويسنده
، شاعر و برنامهساز راديو و تلويزيون)
ژانويه
2004- لوس آنجلس
سياوش اوستا، در كتاب «آيين اوستا»،
همانند رودي غران و شتابان از لابلاي سنگها و پيچ و خمها،
ميغلطد
و پيش ميرود . همانند خمي لبالب از شراب شيرين دانايي، ميجوشد
و سخن ميگويد و مينويسد و تحقيق ميكند و از نردبان خرد
گستردهي خويش پاي به بام ديروز و فردا ميگذارد. زندگي
ديروز ملت ايران را از لابهلاي كتابها، بيرون ميكشد و با
قلم پربارش تفسير ميكند.
از رنجها وشاديها ، از دردها و
لذتها، از افتادن و برخاستن ، از سرفرازيها و تحقيرها،
از پيروزيها و شكستها، از افتادنها و برخاستنها، از
سرفرازيها و تحقيرها، از پيروزيها و شكستها، از جهل و
خرد، از عشقها و فراقها و سرانجام از هفت هزار سال تاريخ
و فرهنگ سرزمين اجداديد، مينويسد و فغان ميكند و بيتاب
ميشود و با بالهاي گشودهي عقاب خيال و استدلال و منطق
خويش درهاي بستهي تاريخ را ميگشايد و گرماي دلپذير
آفتاب درخشان «مهر» را بدرون اطاقكهاي نمناك و غبار
گرفتهي خانهي مادري، ميگستراند.
سياوش اوستا، تيزبين و هوشمند و نكته
سنج و نقادست. نقدهايش پربار از واقع نگريها و با بيطرفي
به داوري نشستنهاست.
«سياوش» مرديست از ديار بيداريها و
از «فراز»، به زندگي گذشته و حال و آينده به ملت ايران
نگريستن.
خردمند يست بي قرار و مصالحه ناپذير
و سلحشور و بيباك و سخنور و عاشق و شيدا و دلباختهي
تاريخ و فرهنگ هزار رنگ مادري!
عارفيست خجسته و سرزنده و آرام
ناپذيرد و سبز، چونان دشتهاي گيلان و مازندران.
سياوش اوستا شيفته و دلباختهي آيين
كهنسال فلسفهي بيداري «زرتشت» است. داناست چونان زنبور
عسل كه از لابهلاي برگهاي درخت پرگُلِ زمان، شيرهي مليت
و معرفت خويش را ميمكد و در درون ذهن پويا وشعور
بالندهاش، عسل عشق به فرهنگ هفت هزار سالهي كشورش را در
«شانه»ي انديشههايش ميچكاند.
او به ياري واژهها، به ياري اشعار
شاعران به ياري نوشتههاي مفسران و به ياري افسونگري قلم
خويش، كتاب «آيين اوستا» را نوشته و ماندگار ساختهست:
كتابي سرشار از پرچم هاي افراشتهي
فخر به ايراني بودن خويش.
كتاب «هفت هزار سال پيشينهي تمدن»،
مجموعهايست دلپذير و جذاب، همانند درختي بلند بالا و قطور
و پرميوه و ناميرا.
كتاب «آيين اوستا» از جمله كتابهايي
ست كه گوهره و جوهرهي شخصيت و تمدن و فرهنگ و آيين
و تفكر و هويت ايرانيان را نشان ميدهد و بايد جزو خواندنيترين
كتابهاي درسي نوجوانان قرار گيرد.
و سرانجام اينكه، سياوش اوستا، با
قلم موشكاف و جذاب و آگاه خويش، از قلمرو خرافهها و
تعصبها ونابخرديها و ولايت فقيهها، گذر كرده و به
فراخناي روشنايي، آزادي و استقلال و برافروختن مشعلهاي
دانايي رسيده است.
خطوط نفوذي فرهنگ و تمدن ايران در جهان
استاد هوشنگ سيحون
(رئيس و استاد دانشگاه، آرشيتكت، نقاش ...
)
درباره كتاب با ارزش «آيين اوستا»،
آنچه را كه من ميتوانم اضافه كنم به فرهنگ و تمدن كهن و
غني ايران مربوط ميشود به ويژه در زمينه هنر معماري،
هزاران سال پيش از اسلام ما يك معماري درخشان و فوقالعادهاي
داشتهايم چه در زمان هخامنشيان، چه در زمان ساسانيان،
معماري ما بي نظير بوده است.
مهمترين پديده معماري ساساني اينست
كه اين هنر در آن زمان بطور شكوفا و درخشان بوده است كه نه
تنها در خود ايران يك درجه و مقام والايي داشته بلكه از
طريق راههاي مختلف اين معماري به غرب و ممالك اروپايي تا
اسپانيا نفوذ كرده بود.
نكته اي كه بسيار جالب است اينست كه
اين معماري از راهها و خطوط مختلفي به سراسر جهان نفوذ
نموده و تاثيرات فراواني بر تمدنهاي اروپائي نهاده است.
يكي از اين خطوط از تيسون آغاز شده
است تيسفون مركز ساسانيان آن زمان است، يعني كاخ مداين كه
يكي از پديدههاي والا و بزرگ معماري ساساني است
نشانهايست كه در يك خط نفوذي به طرف تركيه حركت ميكند و
خط آناتولي را طي ميكند تا ميرسد به قسطنطنيه يا به قول
فرنگيها كنسانتينپل و در آنجا با معماري يوناني و رومي كه
در آن زمان معمول بوده است ، برخورد ميكند معمار آنها در
حال افول بوده است برخورد دو معماري ساساني و رومي
نتيجهاش اين ميشود كه معماري بيزانس بوجود بيادي (اينها
همه نظريات قطعي تاريخ نويسان بيگانه است كه به اين حقايق
اعتراف نمودهاند.)
توجه بفرماييد كه اين مطلب چقدر مهم
است اين معماري بيزانس تبلورش در معبد اياصوفيه است (پس از
استقرار اسلام اين معبد در حكومت اسلامي، به مسجدي اسلامي
تبديل شد و از حالت معبد يا بازيليك بيرون آمد).
در همجوشي دو معماري رومي و ساساني
نتيجهاش تمدن بيزانس ميشود و از اينجا خط تازهاي آغاز
ميشود كه به طرف غرب در جهت خط تجاري آن زمان حركت ميكند.
اين خط تجاري منطبق ميشود روي خط راه
ابريشم كه راه ابريشم از ايران هم عبور ميكرده و بعد به
طرف غرب ميرود و درياي اژه را طي ميكند بعد ميرود به درياي
آدرياتيك و از «ونيز» سردرمياورد و از آنجا ميرود به طرف
شمال اكستراشاپل فرانسه... (جاهائيكه خود سياوش اوستا بهتر
ميشناسد و اطلاع دارد)
اين خط پيش ميرود تا ميرسد به ممالك
اسكانديناوي و حتي نواحي جنوبي بريتانياي كبير را طي ميكند
و سرازير ميشود به طرف اسپانيا كه در اين خط سير معابد،
بازيليكها و آثار بسيار مفصلي بوجود ميايد كه از جمله در
راون ايتاليا ما آثار ساساني را ميبينيم و خلاصه آخر خط
اسپانيا است.
اين يك خط نفوذي را يكي از بزرگان
تاريخ نويس فرانسه بنام «شوازي» بسيار زيبا ترسيم كرده است
آنگاه كه كتاب شوازي را در كتابخانه پيدا كرديد مشاهده
خواهيد فرمود كه عينا صحبتهاي من در آنجا ذكر شده و بخصوص
كه نقشه اروپا و اين خطوط نفوذي را هم كشيده كه از تيسفون
چگونه به اسپانيا ميرود.
و اما خط دوم بجاي غرب به طرف شمال
ميرود. ارمنستان و نواحي افغانستان را طي ميكند و از سواحل
شمالي درياي سياه و از نواحي جنوبي روسيه به طرف روماني
حركت ميكند تا ميپيوندد به خط اولي و همان حركت را ادامه
ميدهد تا ميرسد به اسپانيا.
خط سوم نفوذي تمدن و معماري ايران در
جهان، برعكس ميرود به طرف جنوب، سواحل شمالي آفريقا و
سواحل جنوبي مديترانه، از اينجا تمام خط ساحلي شمال آفريقا
را طي ميكند تا ميرسد به موازات جزيزه سيسيل، در آنجا دو
خط ميشود يكي سيسيل و نواحي «كلابر» را در ايتاليا طي
ميكند و خود را به همان خطوط اول و دوم ميرساند و شعبه دوم
حركت خود را ادامه ميدهد تا ميرسد به تنگه جبل الطارق و از
آنجا سربالا به طرف اسپانيا ميرود...
اينها سه خط نفوذي است ... اينك توجه
داريد كه ما چه تاثير بزرگ و با ارزشي در تاريخ مدون
معماري و هنر جهان ( قبل از اسلام) داشتهايم .... تاثير
با شكوه و بجاي ماندني ...
نكته دوم اينكه اگر نگاهمان را به
مسئله ديگري بجز معماري و شهرسازي ايراني متوجه كنيم و
بخواهيم با انديشه و دانش آن زمان بپردازيم ميبينيم كه ما
دانشهاي مختلفي داشتهايم.
ما يك مركز علمي فوقالعاده بينظيري
در زمان انوشيروان در خوزستان داشتهايم بنام دانشگاه يا
مركز علمي جنديشاپور كه نه تنها دانشمندان و دانشجويان
ايراني به آنجا ميرفتند و دانش مياندوختند، بلكه از جاهاي
ديگر دنيا حتي از يونان و سراسر جهان به اين مركز ميرفتند
و آنجا يك مركز بزرگ علمي و آموزشي بود، بيمارستانهاي
مختلف آنجا تاسيس شد و دانشمندان بسياري در آنجا فعاليت
داشتند و آموزشهاي پزشكي فوقالعاده پيشرفتهاي را در آنجا
تدريس مينمودند....
بنابراين ما بايد افتخار كنيم كه
چنين گذشته درخشاني داشتهايم. از نظر دانش و علم ما واقعا
يك ابرقدرت بوديم، ابرقدرتي كه پا به پاي ابرقدرت ديگر
يعني يونان حركت ميكرديم و اين خيلي جالب است ... ولي با
كمال تاسف چنين پشتوانه و گذشتهاي را از دست داديم تا كار
به امروز ميكشد كه كشور ما كه بايد چنين عزت و آبروئي را
براي خود حفظ ميكرد. امروزه در ردههاي خيلي پايينتر قرار
گرفته است....
و اما در رابطه با نسل نو و جوان
امروز ما!
من اصلاً نميخواهم وارد سياست بشوم،
از نظر علمي وفرهنگي عرض ميكنم كه وقتي ما در كل جهان نگاه
ميكنيم در همين آمريكا يا در فرانسه ميبينيم كه اصلا
جوانان ايراني از نظر فراگيري و آمادگي و پيشرفتهاي علمي
در راس هستند. ما در ميان ملل ديگر جهان افراد بسيار كمي
را ميبينيم كه مثل ايرانيها اينقدر باهوش باشند و اينقدر
بتوانند مسائل علمي را درك كنند و بشكافند و نوپردازي
كنند...
آنچه
را كه امروز ميتوانيم به نسل جوان و فرهيخته ايران توصيه
كنم اين است كه از اينهمه دستاوردها و موقعيتهاي ويژه بايد
استفاده شود و در جهت بزرگي و عظمت و فر ايران خودمان كار
بشود..
شوربختانه خيلي اتفاق ميافتد كه
جوانان ما جذب ممالك مغرب زمين ميشوند و حيف! من دلم
ميخواهد اين دانشي را كه فرزندان ما بدست مياورند در خدمت
خودمان قرار بدهند، توجه بفرمائيد كه در خيلي از كشورها شاگردان
اول و نخبه دانشگاهها، ايراني هستند. اينها را اگر به نفع
مملكت خودمان استفاده بكنيم چقدر جالب ميشود. هم اكنون هم
ميهنان ما طراحان بزرگ فضانوردي و سفر به مريخ و ماه هستند،
(مثل دكتر فيروز نادريها در ناسا كه مدير پروژه
ارسال روبو به كره مريخ ميباشد.) اينها نتيجه فراست و هوش
خيلي فوقالعاده ما ايرانيهاست و جاي تاسف است كه اين در
خدمت ممالك غيرايراني قرار بگيرد. خيلي خوب ميشد اگر ما
ايرانيها ميتوانستيم از اين فرصت استفاده بكنيم و دومرتبه
دانش خود را بالا ببريم و به آنجايي برسيم كه پيش از اسلام
بوديم. پيام من براي ايرانيها اينست كه اين دانشهاي فراگير
و فوقالعادهاي را كه در سراسر جهان كسب ميكنند در اختيار
مردم و سرزمين خودشان قرار بدهند در خدمت كشور عزيزمان
ايران، كه واقعاً براي من مقدس است.
من به همه توصيه ميكنم كه كتابهاي با
ارزشي چون «آيين اوستا» را بيشتر و عميقتر مطالعه كنند.
آئين اوستا و معيارهاي آزادگي
دكتر مسعود ميرشاهي
(استاد
دانشگاههاي پاريس)
«قرنهاست كه ما پستي و پليدي را
پذيرفتهايم و با ميل و رقبت تسليم تفكرات و رسومات
بيگانگان وتازيان شدهايم و با بهانه كردن تقيه و بندها
نكاري ، نافرماني خويش را از تفكرات غيرانساني صحراگردان
در تاريخ دفن كردهايم و مشوق ويرانگران سرزمين خود
شدهايم و از هرچندي كه دلاوراني براي آزادي
و رهاييها برخواستهاند را در زير سم تاتاران تنهاي تنها
رها كردهايم و براي بيگانه كف زدهايم و آنهم به بهاي
زنده ماندن! اين چه زنده ماندن ننگيني است....! كتاب آئين
اوستا با چنين نگرشي با جامعه امروز ايراني برخورد ميكند
و ميخواهد او را از خرابي و خواري از سكوت و فراموشي
برهاند و ايراني و تمدن چندين هزار سالهاش كه در واقع
نياكان و باشندگان امروزي آنست
را بشناساند و بدين سبب پي در پي سياوش اوستا معيارهاي
آزادگي را نزد ايرانيان برميشمرد و بر آن همه گنجينه
ميبالد. در نتيجه نويسنده آن شواهدي را
در تاريخ جستجو كرده
است تا بتواند به نتيجهاي كه ميخواهد برسد.
سياوش اوستا در اين كتاب به ديدگاههاي
گوناگون مذهبي و تاريخي از سرچشمههاي مختلف پرداخته و
آنچه را در دسترس بوده است به زبان سادهائي در اختيار
خواننده قرار داده است خواننده ايراني با خواندن اين كتاب
ديدگاه ديگري را نسبت به ارزشهاي فرهنگي كشور فرا خواهد
گرفت و پرسشهاي گوناگون نيز برايش مطرح خواهد شد. باشد كه
اين كنجكاوي افروخته زمينه را براي پژوهش بيشتر در انديشه
او پديد آورد و از افتخارات در ايراني كه مايه سرشتگي همه
ايرانيان آزاده است بيش از پيش بپرهيزيم.
پيام «خرم» به «سياوش»
خرم راشدي
نويسنده و سردبير نشريه فرانسه زبان
«سرزمينهاي هزار و يكشب»
من هر زمان به مفهوم اين دو كلمه
ساده «سياوش » و «اوستا» فكر ميكنم خاطراتي تاريخي برايم پيش
مياورد و جهاني از زيبايي به ذهنم ميرسد كه گوياي بسياري
از رويدادهايي است كه آب و
خاك و ملت عزيز ما قرنها شاهد آن بوده است. در ميان هزاران
خاطره مسئله خون «سياوش» است كه يادآور اين نظر مشهور است،
ديدي چگونه خون ناحق پروانه شمع را مهلت نداد تا شب را سحر
كند.
كلمه«اوستا» اين كتاب مقدس ما
ايرانيان كتابي كه از هزاران سال پيش سرمشق تربيت، ادب،
رفتار و كردار و انديشه ما ايرانيان شد تا جاييكه براي
ايراني دروغ گفتن شرم اور و ننگين شد.... اوستا كه
بلافاصله زرتشت را بخاطر مياورد به نوبه خود تجسم تمام
زيبايي فكر و انديشه نياكان ماست چرا كه اين رادمرد بزرگ
كه هرگز ادعاي پيامبري نكرد، فكر انسانها را آزاد گذاشت تا
همانگونه كه احساي ميكنند انديشه، رفتار و كرداري داشته
باشند.
«اوستا» كه در سه جمله كوتاه و ساده
ولي با مفهوم خارقالعاده به ما يادآور ميشود كه انسان با
گفتار نيك، كردار نيك و پندار نيك ميتواند عنصري كامل و
فرهيخته باشد.
نياكان ما نيازي نداشتند تا قوانيني
را وضع كنند كه در زندگي شخصي، خانوادگي و اجتماعي مردم
دخالتي مستقيم داشته باشد.
از طريق اوستا و زرتشت بود كه نياكان
ما در هزاران سال پيش آموختند كه همه ملتها و تاريخها و
جوامع آزادند هر آنچه را كه دوست دارند بپرستند.
براي برخورداري از فردائي بهتر،
كافيست به دوران فر و شكوه غرورآميز هخامنشيان فكر كنيم به
دوراني كه امپراتوري پارس از رود جيحون تا هند و از بابل
تا مصر و ليبي گسترده بود و بر اساس نوشته عهد عتيق بر 132
كشور حكمراني ميكرد به دوراني كه ساتراپهاي پارس بر جهان
حكومت ميكردند بخصوص به دوراني كه كورش اين پيامآور صلح و
عدالت همه ملتها را آزاد گذاشت و آنهايي را كه آزاد
نبودند را آزاد كرد و نخستين اعلاميه حقوق بشر را نوشت.
اين مقدمه چيني به اين خاطر بود تا
بگويم كساني كه نام خود را شخصا انتخاب ميكنند از طريق آن
نام پيامي را به دوش ميكشند. من با آقاي
حسن عباسي از طريق نوشتههايش آشنا شدم و دهها كتاب از او
خواندم اين نويسنده بزرگ و ايران دوست و زحمتكش اين نام
را از آن نظر انتخاب كرده است كه هم معرف «اوستا» و هم
«سياوش» باشد بنظر من اگر يك دهم از ملت ما بمانند «سياوش
اوستا» سنگ تمدن و تاريخ و فرهنگ پربار ما را به سينه
ميزدند ما با داشتن چنين سابقه تاريخي و عرق ملي به اين
سيه روزي نمي افتاديم و اگر اين به اصطلاح قدرتمندان كنوني
كشور اهورايي ما بجاي بكارگيري قدرت سياسي و دسني خود در
راه ويراني، ندانمكاري و مرده پرستي بمانند سياوش اوستا و
ديگر ايرانيان مسئول به آينده درخشان ايران ميانديشيدند و
تمامي استعدادهاي مثبت را در راه خدمت به ميهن و ملت
شرافتمند ايران بكار ميگرفتند، ما امروزه جزو يكي از
پيشرفتهترين ملتهاي جهان متمدن امروز ميبوديم اما هزاران
افسوس!!
و در پايان اين را يادآور شوم كه
براي همگان روشن است كه آفتاب عالم تاب براي هميشه پشت
ابرهاي تيره نخواهد ماند و ما ايرانيان بزودي شاهد
پراكندگي ابرهاي تيره و سرفرازي ملت ايران و طلوع مجدد
خورشيد درخشان خواهيم بود.
آيين اوستاي سياوش اوستا
دكتر ناصر انقطاع
(نويسنده
و برنامهساز راديو و تلويزيون)
چندي پيش نوشتهاي از سياوش اوستا به
دستم رسيد، بنام «آيين اوستا» با آگاهي و
شناختي كه از
شيوة انديشيدن
اين دوست
گرامي داشتم برايم روشن بود كه درونمايهي اين نوشته
(كتاب) دربارهي فرهنگ توانا و پوياي ايراني است.
با اينكه خود سالها است در درياي بيكران
زبان و فرهنگ مهين والاي خويش غوته ميخورم بااينهمه در
نوشتهي سياوش اوستا به نكتههاي تازهاي برخوردم كه در
خور انديشيدن بسيار بود و اگر نگوييم از دلبستگي نويسنده
به سرزمين نيايياش ريشه گرفته است، بايد بگوييم كه دست كم
اندكي ازپي ورزي و گرايش سخت وي به گذشتهي آن سرزمين
خدايي ريشه گرفته است.
سياوش اوستا، سالها و سالها است در
راه شناخت و گسترش فرهنگ و ادب و زبان ايراني و پارسي
ميكوشد. و نميتوانم بگويم كه خوشبختانه يا بدبختانه راه
درازي را سياوش اوستا و كساني كه چون سياوش كه در اين راه
ميكوشند، در پيش دارند تا به ژرفاي آن دست يابند و شايد
هرگز هم پي به ژرفا و گوشههاي تاريك اين فرهنگ و آيينهاي
بارور آن نبرند
بهرروي «كليد پيروزي را كوششها
دندانهاند» و اين بر همگان است كه در اين راه چون سياوش
بكوشند، تا هرچه بيشتر بدانيم كه كي هستيم، و از كجا
آمدهايم و در كجاي تاريخ ايستادهايم. پيروزي و كاميابي
هرچه بيشتر سياوش اوستا را خواهانم .
«به بهانه چاپ تازه آئين اوستا»
پرويز صياد
(نويسنده،
كارگردان و بازيگر سينما و تئاتر)
ژانويه 2004 - برنامه
تلويزيون شبكه پارس – آمريكا
اين روزها شانس به ما ايرانيها روي
آورده است و پس از جايزه نوبل براي خانم
شيرين عبادي و نامزدي خانم شهره آغداشلو براي اسكار اينك آقاي
حسن عباسي كه با اسم مستعارشان «سياوش اوستا» حتما آشنا
هستيد «لوحه طلايي» جايزه بزرگ گراندپري اومانيتر دو فرانس
يا جايزه بزرگ انسان دوستي فرانسه را دريافت كرده است.
من از اين خبر بسيار خوشحال شدم و
وقتي تلفني با او صحبت كردم تا به او تبريك بگويم فورا به
من يادآوري كرد كه قبل از هرچيز بايد به تو بگويم كه اين
جايزه از يكصد و دوازده سال پيش توسط استادان دانشگاه
سوربن در فرانسه پايه گذاري شده و به هيچوجه جنبه دولتي و
سياسي ندارد، مثل اينكه «سياوش اوستا» حساسيت خاصي دارد به
جوايزي كه فكر ميكند حتما پشتش بايد نيروهاي سياسي و دولتي
دستي داشته باشد.
به هر تقدير در گزارشها و روي
سايتهاي خبري متعدد راجع به جايزه انسان دوستي كه به
«سياوش اوستا» داده شده است مطالبي هست كه از ابداعات و
كارهاي فراواني كه «سياوش اوستا» در كشور ميزبانش انجام
داده است و ما خبر نداشتهايم، آگاه ميشويم.
....... به هر حال كار عمدهاي كه به
نظر من «سياوش اوستا» از مبتكران آن است اين سالنامه
آريايي ميترايي است.
من شخصا پيش از اقدام سياوش اوستا،
به ياد ندارم كه سالنامه هفت هزار ساله آريايي ميترايي
وجود داشته باشد و هر سال نيز در سراسر جهان منتشر بشود.
اين تقويم مبتني به اسناد و مداركي
است كه نشان ميدهد پيشينه تاريخي ما و سال نگاري ما به
7026 سال پيش برميگردد و نام اين تاريخ آريايي ميترايي
است.
البته تا آنجا
كه من بياد دارم آقاي عباسي اسناد و مداركي را در مقالات و
كتابهاي خودشان طي مباحث مختلفي مطرح كرده و نوشتهاند و
جا دارد وقتيكه هرسال درسراسر جهان اين سالنامه كه كار
ارزندهاي هم هست، پخش ميشود لااقل بطور خلاصه براي
ايرانيان اسناد و مداركي را كه وجود چنين سالنگاري را
تاييد ميكند در ابتداي آن بخصوص براي كسانيكه براي اولين
بار اين تقويم را ميبينيد نقل كنند.
به هرحال«سياوش اوستا» پيش از شصت
جلد كتاب نوشته است كه با بعضي از آنها بخصوص ايرانيها
خيلي آشنا هستند و اين كتابها از پرفروشترين كتابهايي است
كه به زبان فارسي در خارج از كشور منتشر شده است.
از جمله كتابهاي جالب و خواندني
«سياوش اوستا» در معرفي فرهنگ و تمدن 7000 ساله ايران
ميتوان : از ميترا تا محمد، دينداري و خردگرايي، قرآن
سرودهاي به سبك پارسي و همچنين آيين
اوستا نام برد كه اين كتاب آخر (آيين اوستا) به چاپ چندم
رسيده است و آنچه در دست داريد تازهترين چاپ آن است.
« آئين اوستا روان و دلپسند »
كيوان دشتي
(نويسنده
و سردبير مجله ايرانمهر)
دي ماه6 702
ميترايي
بنام ايران
استاد ارجمندم «سياوش اوستا» از من خواسته
است ناچيز
قلمم را در سرآغاز چاپ دوبارهي دفتر ايران پرستياش،
«آيين اوستا» به نوشتن وادارم وديدگاهم را در اين باره با
خوانندگان اين دفتر ارزشمند در ميان نهم.
اگرچه، اين خويشكاري (مسئوليت)
دشواري است. اما من بر خود ميدانم
كه به پاسداشت ارج بزرگي كه به استاد دارم . اين كار را با
جان دل پذيرا شوم واميد دارم كه ازافه (اضافه) بر خوشنودي
استاد، براي خوانندگان نيز سودمند افتد.
استاد دكتر حسن عباسي (سياوش اوستا)
را ، سالها پيش، از راه (طريق) سردار خردگرايي، زنده ياد
دكتر كوروش آريامنش، شناختم. در يكي از شمارههاي «پيام ما
آزادگان» كه آن زمان به سردبيري زنده ياد آريامنش در پاريس
چاپ و پخش ميشد، نوشتاري ايران خواهانه و خردگرايانه با
روانشاد جانباخته دكتر آريامنش، تماس برقرار نموده و از
نشانيهاي دكتر عباسي پرسان شدم. روز به پايان نيامده بود
كه سرفرازي (افتخار) گفتگو با استاد سياوش اوستا را يافته
و شادي اين گفتگو و تماس را با شور فزايندهيي به همسر
زنده يادم «سودابه» آگاهي دادم. از آن پس استاد (اوستا) بر
من و سودابه، همچنين بر انبوه خوانندگان و خواهندگان «ايرانيان»
مهنامه يي كه خودم براي 9 سال سردبيرش بودم و در
ونكوركانادا به چاپ ميرسيد منت مينهادند و براي هر شماره
از آن رسانهي خردگرا، نوشتارهاي سودمند روانه ميداشتند.
همنشيني با استاد عباسي، در ديدارشان
از كانادا، شادي و خواهش فراگيري مرا، از درياي دانش اين
بزرگمرد افزونتر ساخت. او، نه تنها يك استاد دانشي (علمي)
يك خردورز فرزانه و يك پويشگر راه خردگرايي است، بل،
بهترين برادر و دوست داشتنيترين «دوست» هر ايراني است.
پندها و گفتههاي آرامش
بخش و بيرياي او، ياري همه جانبهي او براي بازيافت
تندرستي سودابهي نازنين. كه در جنگ بيماري چنگار (سرطان)
گرفتار آمده بود. هيچگاه از ياد من و سودابه نرفته و
نخواهد رفت.
تلاش و پشتكار شگرف و ستودني «سياوش
اوستا» در راه گسترش فروغ فرهنگ ايران، اگر نگويم بيمانند
(بينظير) كم مانند است. كنكاش و كاوش در لابلاي كتابسراها،
و تالارهاي پژوهشي، شب زندهداريهاي پيگير، در كنار همهي
خويشكاريهاي خانوادگي، از او چهرهيي فراسوي «انتظار»
ساخته و پرورده است. در «راديو»، «تلويزيون»، «كنفرانس»،
نشست،
گردهمايي. فراخوان، «اعتراض» و هرجا، كه گفتگو بر سر ايران
و ايراني و پاسداشت فرهنگ ايران بوده و هست، چهرهي خندان
و جستجوگر «سياوش اوستا» هم بوده و هست. خداي ايران گواه
است، كه زنده ياد آريامنش را، نه چون براي اين كه راهبر و
پير انديشهيي (عقيدتي) من بود. ميستايم، بل براي آشنا
نمودن دردانه فرزانهيي چون سياوش اوستا، هميشه نيايشگرم.
«قرآن، سرودهاي به سبك فارسي»، «دينداري
و خردگرايي»، «از ميترا تا محمد» و دهها نوشتار و سدها
(صدها) گزارش، پيش درآمد تازهترين دفتر استاد «آيين
اوستا» ست.
بر شور و شيداي ايران پرستياش، رشك
ميبرم (غبطه ميخورم) و از خداي ايران ميخواهم كه او را
همواره ياور و راهنما باشد، و بر خامههاي خردورز و ايران
خواهانهاش، گوهر (جوهر) بيافزايد. نوشتارهاي «سياوش اوستا»
به گونهيي است كه دريافت (درك) آن را براي همهگان، آسان
مينمايد. روان و دلپسند و آموزنده است . گفتني بسيار دارد،
از اينرو در تلاش است كه از هر رويه (صفحه) از «كتابش»
براي پرداختن به آنچه كه ايرانيان بايد از تاريخ و فرهنگ
سرزمين نياخاك (آباء
و اجدادي) خودبدانند. بيشترين بهره را ببرد.
خريدن، خواندن و پيشكش كردن اين
تازهترين دفتر «سياوش اوستا» - آيين اوستا و همهي
نوشتارهاي او را، به گروه ايرانيان خردگرا و همهي آنهايي
كه به دنبال بازيافت شناسهي ميهني (ملي) و تاريخي خويش
هستند، سپارش (سفارش)
ميكنم.
آيين اوستا را بخوانيد
پروفسور سيفالدين نبوي تفرشي
جناب آقاي حسن عباسي (سياوش اوستا)
مجموعه جامع و كاملي كه با عنوان «آيين
اوستا، نگارش فرمودهايد كتابي است تحقيقاتي با بررسيهاي
كنجكاوانه، در راستاي نشأتي
كه اديان و مذاهب مهم دنيا از گنجينههاي فرهنگي، اجتماعي
و ديني يكديگر استنساخ نمودهاند كه به زبان ساده و رسا
ميتوان گفت اين ابتكار فرهنگي ، دانشي و اجتماعي جنابعالي،
آقاي عباسي (سياوش اوستا) نوعي پژوهش نوين و چندبعدي
ميباشد.
شما در كتاب خود جنگوار و شيرين و گيرا
مطالبي را حلاجي نمودهايد و به خوانندگان كتابي هديه
كردهايد كه محتويات جذاب آن بيانگر حقايق جالبي است.
اين كتاب مكمل نوسانات فكري ذهنيتي
نوپرداز ميباشد كه نويسنده با شجاعت تمام لب كلام را رقم
زده است.
اينجانب مطالعه اين مجموعه فرهنگي،
اجتماعي، انتقادي و آئيني را به جويندگان دانستنيهاي
اجتماع توصيه ميكنم.
پروفسور سيف الدين نبوي تفرشي
استاد بيماريهاي قلبي دانشگاههاي ايران،
فرانسه و بروكسل
نامزد دائمي جايزه نوبل
دبير انتخابي انجمن تاريخ طب ايران
سياوش اوستا پركارترين ...
دكتر عزتاللههمايونفر
زمستان 2004 - ژنو
از جمله پركارترين شخصيتهاي مبارز
«سياسي – فرهنگي» در اين روزگار وانفساي بيست و پنج سال
حكومت ملاها كه بايد به آن «وباي تاريخ مان» گفت»، يكي هم
دكتر سياوش اوستا ميباشد كه آخرين تاليفش به نام آئين
اوستا نشر و پخش شده و مورد اقبال قرار گرفت.
كتاب در 300 صفحه و داراي يكصد و نود
دو «عنوان – بخش» ميباشد.
عنوان و شرحهاي كوتاه و بخشها حكم
دريچههائي را دارند كه ما را به تمامي صحنه و صحنههاي گذشته
ايران ميكشاند تا با اوضاع و احوال تاريخي ايرانمان
آشناتر شويم. عيارها و اندازهها و ارزشهاي گوناگون جامعه
كهن سالمان را بشناسيم. درست مثل اينكه در پشت پنجرههائي
جاي گرفته ايم كه ما را به تماشاي باغي ميكشاند كه محدوده
زمينياش به درازاي فرياد تاريخ است و محدوده زمانياش به
«سرحد روزگار» و محدوده آسمانياش به «سقف كائنات»
در چنين باغي است كه زردشت به كمك
اوستايش باغباني ميكند و بر شاخه هرگياه به جاي گل (كه
همين پنج روز و شش باشد) گوهرهائي مينشاند كه عطر
انساندوستي و احترام انسان به انسان ميدهند و فضا را نور
گفتار نيك و رفتار نيك و انديشه نيك روشن و نوراني مينمايند.
ژنو – از گوشه بيمارستان Beau
Sejour
چهاردهم فوريه 2004 دكتر عزتالله –
همايونفر
شعر اين ملك كه ويران شده را به بهانه چاپ
سوم آئين اوستا به سياوش اوستا پيشكش ميكنم.
اين ملك كه ويران شده!
|
اين ملك كه ويران شده ايران شما نيست
شيطان بدي آن شيخك مشهور به هندي ايران
شما بود پر از خنده و شادي
اين ملك كه جم داشته و نادر ويعقوب
آن شعر بني آدم سعديش به واقع
بس پنجه فروكرده بخون شيخك هندي
خاموش شده مرغ حق از گفتن يا حق
بنشستن و ناليدن ونفرين به اجانب
بايد كه كني همت مردانه چو يعقوب
|
|
اين كار ز شيطان بود و كار خدا نيست
كو رهبر ما بود ولي رهبر ما نيست
امروز بجز ناله و جز اشك و عزا نيست
مستوجب عمامه و نعلين و عبا نيست
انگشتر صلحي است كه محتاج جلا نيست
رنگين شده انگشتاش و لازم به حنا نيست
او نيز بدانسته كه گوش شنوا نيست
از بهر وطن دارو درمان و دوا نيست
همت به عمل باشد با حرف و ادا نيست
|
|
|
|
|